wwww.adabiyat46.blogfa.com

نمونه اشعار فاضل نظری

یه چند وقتی هست که حسابی با کتاب سه گانه فاضل انس گرفته ام،(البته هنوز معتقدم که هیچ دفتر شعری بالاتر از دفتر آبی نیست)مجموعه ای متشکل از ۳ کتاب  به نام های:آنها،اقلیت و گریه های امپراطور،که آخری نسبت به دو مجموعه دیگر از شهرت بیشتری برخوردار می باشد.

در روزگاری که کمتر کتاب شعری به چاپ دوم و سوم می رسد ،فکر می کنم که رسیدن به چاپ یازدهم به خوبی بیانگر عظمت این مجموعه باشد.بچه هایی که در همایش سوختگان وصل شرکت کردند، احتمالا به خوبی جمله استاد موسوی گرمارودی را ه به یاد دارند که فرمودند:"غزل های من کوششی است و غزل های فاضل عزیزم جوششی"

یکی از نکات جالب مجموعه،تنوع موضوعات و گستردگی آنها می باشد ،شعر های عاشقانه،عارفانه، اجتماعی،سیاسی و مذهبی و ....همه در کنار هم در این ۳ کتاب جمع شده اند تا اینگونه مورد استقبال همه طیف ها و سلیقه ها قرار بگیرد.

فکر می کنم ذکر چند نمونه از اشعار فاضل خالی از لطف نباشد....

با یک نمونه شعر عاشقانه شروع کنیم:

من خود دلم از مهر تو لرزید و گر نه

تیرم به خطا می رود اما به هدر نه

دلخون شده وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه

با هر که توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر آری! با اهل نظر؟ نه

بد خلقم و بدعهد،زبان بازم ومغرور      

پشت سر من حرف زیاد است! مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر،بار دگر ،بار دگر...نه!

دلم نمیاد این یکی رو براتون ننویسم:

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق، ناگهانی نیست

ز دست عشق به جز خیر برنمی آید

و گر نه پاسخ دشنام مهربانی نیست

درخت ها به من آموختند:فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه ی پر غبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

یه نمونه شعر عارفانه:

ما نه سقراط و نه افلاطونیم

منطق و فلسفه اکنونیم                                                                                                                                       هر چه همرنگ جماعت بشویم

باز هم وصله ناهمگونیم

از تماشای انار لب رود

سیر چشمیم ولی دلخونیم

من و آیینه به هم محتاجیم

من و آیینه به هم مدیونیم

به طوافم مبر ای سرگردان

ما از این دایره ها بیرونیم

یه شعر اجتماعی:

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ،زلیخا عوض شده است

 

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است

 

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و در یا عوض شده است

 

آن با وفا کبوتر جادی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست

 

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عو شده ست.

اینم یه شعر عالی که خودم خیلی دوستش دارم،یه جورایی حرف دل خودمه از قلم فاضل

هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار

چنین چرا دلتنگم چنین چرا بیزار

 

زمین از آمدن برف تازه خشنود است

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

 

قدم زدم!ریه هایم شد از هوا لبریز

قدم زدم ریه هایم شد از هوا بیزار

 

اگر چه می گذریم از کنار هم آرام

شما ز من متنفر ،من از شما ......

 

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم

دل از مشاهده تلخی ریا بیزار

 

صدای قاری و گلدسته های پژمرده

اذان مرده و دل های از خدا بیزار

 

به خانه ام بروم؟!خانه از سکوت پر است

سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

 

تمام خانه سکوت است و تمام شهر صداست

از این سکوت گریزان،از آن صدا بیزار

جز کلمه آخر مصراع هشتم که حس می کنم تمام بار معنایی رو منتقل نمی کنه و باهاش مخالفم به نظرم ما بقی شعر عالیه.....

در آخر هم چند بیت از اشعار فاضل رو که به نظر خودم،ظرفیت و توانایی تبدیل به ضرب المثل را دارند رو براتون می نویسم:

1-هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه/ماه در آب همواره فروریختنی است

2-گاه سربازی شجاع،گاه شاهی ناامید/روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست

3-دست پشیمانی به پیشانی گرفتم/یک ننگ پوشانید،ننگ دیگری را

4-گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند/مانند مرغان قفس دل تنگ می خوانند

5-ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا/روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

انتخاب چند شعر از میان صد ها شعر زیبای فاضل خیلی سخت بود،اگه از شعر ها خوشتون نیومد به خاطر انتخاب های بد من بود و اگه به نظرتون جالب بود،به خاطر هنر جوششی فاضل نظری در سرودن غزل....

 


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در شنبه دهم خرداد 1393 ساعت 16:38 | لینک ثابت |

نمونه اشعار فاضل نظری

یه چند وقتی هست که حسابی با کتاب سه گانه فاضل انس گرفته ام،(البته هنوز معتقدم که هیچ دفتر شعری بالاتر از دفتر آبی نیست)مجموعه ای متشکل از ۳ کتاب  به نام های:آنها،اقلیت و گریه های امپراطور،که آخری نسبت به دو مجموعه دیگر از شهرت بیشتری برخوردار می باشد.

در روزگاری که کمتر کتاب شعری به چاپ دوم و سوم می رسد ،فکر می کنم که رسیدن به چاپ یازدهم به خوبی بیانگر عظمت این مجموعه باشد.بچه هایی که در همایش سوختگان وصل شرکت کردند، احتمالا به خوبی جمله استاد موسوی گرمارودی را ه به یاد دارند که فرمودند:"غزل های من کوششی است و غزل های فاضل عزیزم جوششی"

یکی از نکات جالب مجموعه،تنوع موضوعات و گستردگی آنها می باشد ،شعر های عاشقانه،عارفانه، اجتماعی،سیاسی و مذهبی و ....همه در کنار هم در این ۳ کتاب جمع شده اند تا اینگونه مورد استقبال همه طیف ها و سلیقه ها قرار بگیرد.

فکر می کنم ذکر چند نمونه از اشعار فاضل خالی از لطف نباشد....

با یک نمونه شعر عاشقانه شروع کنیم:

من خود دلم از مهر تو لرزید و گر نه

تیرم به خطا می رود اما به هدر نه

دلخون شده وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه

با هر که توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر آری! با اهل نظر؟ نه

بد خلقم و بدعهد،زبان بازم ومغرور      

پشت سر من حرف زیاد است! مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر،بار دگر ،بار دگر...نه!

دلم نمیاد این یکی رو براتون ننویسم:

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق، ناگهانی نیست

ز دست عشق به جز خیر برنمی آید

و گر نه پاسخ دشنام مهربانی نیست

درخت ها به من آموختند:فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه ی پر غبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

یه نمونه شعر عارفانه:

ما نه سقراط و نه افلاطونیم

منطق و فلسفه اکنونیم                                                                                                                                       هر چه همرنگ جماعت بشویم

باز هم وصله ناهمگونیم

از تماشای انار لب رود

سیر چشمیم ولی دلخونیم

من و آیینه به هم محتاجیم

من و آیینه به هم مدیونیم

به طوافم مبر ای سرگردان

ما از این دایره ها بیرونیم

یه شعر اجتماعی:

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ،زلیخا عوض شده است

 

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است

 

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و در یا عوض شده است

 

آن با وفا کبوتر جادی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست

 

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عو شده ست.

اینم یه شعر عالی که خودم خیلی دوستش دارم،یه جورایی حرف دل خودمه از قلم فاضل

هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار

چنین چرا دلتنگم چنین چرا بیزار

 

زمین از آمدن برف تازه خشنود است

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

 

قدم زدم!ریه هایم شد از هوا لبریز

قدم زدم ریه هایم شد از هوا بیزار

 

اگر چه می گذریم از کنار هم آرام

شما ز من متنفر ،من از شما ......

 

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم

دل از مشاهده تلخی ریا بیزار

 

صدای قاری و گلدسته های پژمرده

اذان مرده و دل های از خدا بیزار

 

به خانه ام بروم؟!خانه از سکوت پر است

سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

 

تمام خانه سکوت است و تمام شهر صداست

از این سکوت گریزان،از آن صدا بیزار

جز کلمه آخر مصراع هشتم که حس می کنم تمام بار معنایی رو منتقل نمی کنه و باهاش مخالفم به نظرم ما بقی شعر عالیه.....

در آخر هم چند بیت از اشعار فاضل رو که به نظر خودم،ظرفیت و توانایی تبدیل به ضرب المثل را دارند رو براتون می نویسم:

1-هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه/ماه در آب همواره فروریختنی است

2-گاه سربازی شجاع،گاه شاهی ناامید/روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست

3-دست پشیمانی به پیشانی گرفتم/یک ننگ پوشانید،ننگ دیگری را

4-گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند/مانند مرغان قفس دل تنگ می خوانند

5-ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا/روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

انتخاب چند شعر از میان صد ها شعر زیبای فاضل خیلی سخت بود،اگه از شعر ها خوشتون نیومد به خاطر انتخاب های بد من بود و اگه به نظرتون جالب بود،به خاطر هنر جوششی فاضل نظری در سرودن غزل....

 


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در شنبه دهم خرداد 1393 ساعت 16:32 | لینک ثابت |

بیا ازعشق صحبت کنیم

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است

به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز

به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها

جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است

چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عینِ عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گل‌ها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

«بیا عاشقی را رعایت کنیم»

    قیصر امین پور
نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 ساعت 21:30 | لینک ثابت |

ضرب المثل های فارسی ومعنی هر کدام

• حرف آ ، ا

• آب از آب تکان نمی خورد : همه چیز در نهایت آرامی است

• آب از دستش نمی چکد : بسیار خسیس است

• آب از دهان سرازیر شدن : بی نهایت شیفته چیزی شدن

• آب از سرچشمه گل آلود است : کار از بالا خراب است

• آب از سرش گذشت : بدبختی به منتهی رسیده ، کارش اصلاح شدنی نیست

• آب به غربال پیمودن : کار بیهوده کردن

• آب بر آتش ریختن : فتنه را نشاندن ، غمی را تسلا دادن

• آب برای من ندارد نان که برای تو دارد : گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر قنات امر داده بود . روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . حاجی جواب داد : بله ! اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد .

• آب به سوراخ مورچه ریخته اند : عده زیادی ناگهان از جایی بیرون آمده اند

• آب در هاون کوبیدن : به کار بدون نتیجه مشغول شدن

• آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن

• آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن

• آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن بی خبر هستیم

• آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران فروش است

• آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است

• آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد

• آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده

• آب زیر کاه : مکار ، بد جنس

• آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند .

• آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر امیدی به اصلاح کار نیست

• آب که سر بالا می رود ، قرباغه ابوعطا می خواند : جاهلی را گویند که با گفتاری اظهار فضل کند

• آب نطلبیده مراد است : وقتی ناخاسته برای کسی آب بیاورند به فال نیک است

• آب نمی بیند و گرنه شناگر قابلی است : ذاتا شرور است ، اگر خطا و شرارتی مرتکب نمی شود ، وسیله و دسترس ندارد

• آدم از کوچکی بزرگ می شود : برای رسیدن به مقام عالی و فرماندهی ، باید از اطاعت و فرمانبرداری آغاز کرد

• آدم بد حساب دو دفعه می دهد : بد حساب غالبا بدهی را با خسارت می پردازد

• آدم به کیسه اش نگاه می کند : آدمی باید به اندازه درآمدش خرج کند

• آدم چرا روزه شک دار بگیرد : کاری که احتمال ضرر و زیان در آن است نباید مرتکب شد

• آدم حسابش را پیش خودش می کند : قبل از آنکه صاحب حق مطالبه کند ، باید حق او را ادا کرد

• آدم خوش معامله شریک مال مردم است : مردم از شراکت و همکاری با آدم خوش حساب و با انصاف استقبال می کنند

• آدم دست پاچه کار را دوبار می کند : با عجله کارد کردن غالبا باعث خراب شدن کارها می شود

• آدم دو دفعه نمی میرد : ترس از مرگ نباید مانع دفاع از حق شود

• آدم زنده زندگی می خواهد : آدمی برای زندگی کردن به اسباب و لوازم آن نیازمند است

• آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که به بهانه خوشمزه نبودن غذا از خوردن آن امتناع می کند

• آدم هزار پیشه کم مایه است : کسی که به کارهای گوناگون بپردازد از نتیجه همه آنها باز می ماند

• آدمی جایز الخطاست : هر انسانی ممکن است خطایی مرتکب شود

• آدم یک بار پایش به چاله می رود : از آسیب و ضررها باید عبرت گرفت

• آرزو بر جوانان عیب نیست : آرزوهای بزرگ برای جوانان ناپسندیده نیست

• آستین بالا زدن : با عزم و اراده محکم کار را آغاز کردن

• آسمان که به زمین نمی آید : کار بزرگ و خطیری نیست ، پیش آمد غیر قابل جبرانی پیش نمی آید

• آسمان و ریسمان : دوچیز نامتناسب

• آسیا به نوبت : در همه کارها باید نوبت را رعایت کرد

• آشپز که دو تا شد ، آش یا شور می شود یا بی نمک : در هر کاری باید یک نفر مسئول و تصمیم گیرنده باشد

• آش دهان سوزی نیست : آنقدر که می گویند دوست داشتنی و مطلوب نیست .

• آش نخورده و دهان سوخته : به گناه نکرده مجازات شدن

• آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد : هنگام تهدید می گویند ، یعنی ، آنچه از کارهای بد تو می دانم بیان می کنم

• در آفتاب بگذاری راه می افتد : خطش خیلی بد است

• آفتاب در ملکش غروب نمی کند : شرق و غرب زمین در تصرف اوست

• آفتاب لب بام است : پیر است و مرگش نزدیک

• آفتابه خرج لحیم است : به تعمیر نمی ارزد

• آفتابه لگن به شش دست ، شام و نهار هیچ چیز : کار پر سر و صداست اما نتیجه ای در بر ندارد

• آمدم ثواب کنم کباب شدم : در عوض کار یا نیت خوب دچار ضرر و زیان شدم

• آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر بر نمی گردد ، از دست رفته را باز نخواهد یافت

• آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند : خیر خواه مردم باش

• آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری : همه زیبایی های ظاهری و خصلت های نیک در شما جمع است

• آنچه در آینه جوان بیند ، پیر در خشت خام آن بیند : ÷یران به واسطه تجربه خود روشن بینتر از جوانان هستند .

• آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است : آدم درستکار را از بازرسی باکی نیست

• آن را که عیان است چه حاجت به بیان است : مطلب آنقدر واضح و روشن است که به توضیح و تذکر نیاز ندارد

• آن روی ورق را نخوانده است : فقط یک طرف کار را می بیند و بدین خاطر غلط حکم می کند

• آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت : انتظار منفعت ، همچون گذشته حالا بیجاست

• آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود : انتظارت بی نتیجه است

• آنقدر سمن هست که یاسمن گم است : شخص او در میان دیگران اهمیت چندانی ندارد ، با وجود این همه خواهنده به او چیزی نمی رسد

• آنقدر مار خورده ، افعی شده : آنقدر مرتکب کار بد و اعمال زشت شده که به آسانی به نیات بد دیگران پی می برد و آن را دفع می کند

• آن که شیران را کند رو مزاج ، احتیاج است احتیاج است احتیاج : نیازمندی ، آدمی را به فروتنی و تملق وا می دارد .

• آواز دهل شنیدن از دور خوش است : بسا چیز یا کس که از دور مهیب و خطیر می نماید ، از نزدیک به دیده حقیر و ناچیز می آید

• آه از نهاد کسی بر آمدن : بسیار غمگین یا پشیمان شدن

• آه در بساط ندارد : مفلس و بینواست

• ابلهی گفت و احمقی باور کرد : گوینده و شنونده هر دو ساده لوح و خوش باور هستند

• اجاره نشین خوش نشین است : مستاجر ، تحمل بدرفتاری همسایگان و خرابی خانه و بدی آب و هوا را نمی کند !

• ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان : لقمان را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان که هر چه در کار ایشان در نظرم ناپسند آمد ، از آن پرهیز کردم

• ارزان خری ، انبان خری : چیز خوب را ارزان نمی فروشند

• از آب و گل در آمدن : به حد مردان رسیدن

• از آنجا مانده ، از اینجا رانده : از هر دو طرف زیان دیده

• از الف تا یا دانستن : از سر تا ته کاری آگاه بودن

• از این شاخ به آن شاخ پریدن : پراکنده سخن گفتن

• از این گوش می گیرد از آن گوش در می کند : حرف نشنو و بی توجه است

• از بی کفنی زنده است : فقیر و بی چیز است

• از پارو بالا رفتن : وافر و بسیار بودن

• از تو حرکت از خدا برکت : خداوند به آنکه بکوشد روی می دهد

• از چاله در آمد به چاه افتاد : دچار زیان و خطر سخت تری شد

• از خر شیطان پیاده شو : جنگ و فتنه درست نکن

• از دماغ فیل افتاده : بسیار متکبر است

• از دور دل می برد از نزدیک زهره : از دور زیبا و فریبنده است و از نزدیک زشت و ترسناک

• از دوست یک اشارت ، از ما به سر دویدن : آماده اجرای اوامر شما هستیم

• از دیوار راست بالا می رود : بسیار شیطان است

• از سر ما هم زیاد است : بخشش او کافی است

• از سیر تا پیاز چیزی خبر داشتن : از جزئیات چیزی کاملا آگاه بودن

• از شیر مادرت حلال تر : بسیار مباح و روا

• از کوزه همان برون تراود که در اوست : بیش از این نباید از او انتظار داشت ، آنچه در ظاهر است نشان از باطن دارد

• از کیسه خلیفه می بخشد : از مال دیگری عطا می کند

• از گل نازکتر به کسی نگفتن : در نهایت مهربانی و ادب با کسی گفتگو کردن

• از ما اصرار ، از او انکار : هر چه پا فشاری کردیم نپذیرفت

• از ماست که بر ماست : آنچه بر سر آدمی می رود ، نتیجه اعمال خود اوست

• از هول حلیم درون دیگ افتاد : حریص و شتاب زده است

• استخوان خرد کردن : برای تحصیل و دانش رنج و سختی کشیدن

• استخوان لای زخم گذاشتن : کاری را به عمد طول دادن ، بر رنج و محنت کسی افزودن

• اشتها زیر دندان است : به کسی گویند که اظهار بی میلی به خوردن کند ، یعنی اگر کمی بخورید میل زیاد می شود

• اشکش در آستین است : با اندکی ناملایمی می گرید

• اگر به دریا برود ، دریا خشک می شود : نا مبارک و شوم است ( یعنی خیلی بدشانسه )

• اگر دیر آمدم شیر آمدم : هر چند به طول انجامید لیکن به مقصود رسیدم

• اگر دیر گفتی گل گفتی : هرچند پس از دیگران عقیده خود را اظهار کردی لیکن بسیار پسندیده گفتی

• انگشت به دهان ماندن : بسیار متعجب شدن

• انگشت نمای خلق شدن : به بدی مشهور شدن

• ایراد بنی اسرائیلی گرفتن : خرده گیری های بسیار و نابجا کردن

• این به آن در : آنچه عوض دارد گله ندارد ( البته تو کتاب اینطوری نوشته بود منم دست توش نبردم اما معنی این ضرب المثل خودش یه ضرب المثل دیگه اس ولی معنی هر دوتاش یکیه )

• این ره که تو میروی به ترکستان است : راه و روشی که در پیش داری ، عاقبت خوبی ندارد

• این قافله تا به حشر ، لنگ است : هر روز در این کار مشکلی نو ظاهر می شود

• حرف ب

• به باد هم نگو : این راز را سخت پوشیده نگه دار

• با پنبه سر بریدن : با نرمی و لطف به کسی آسیب و ضرر رساندن

• باد آورده را باد می برد : هر چه آسان به دست آید ، آسان هم از دست خواهد رفت

• باد به پشت کسی خوردن : پس از مدتی کاهلی و بیکاری ، شروع کار بر کسی دشوار بودن

• باد در آستین کسی کردن : کسی را با تعریف و تمجید فریفتن

• با دمش گردو می شکند : از پیش آمد حاضر بسیار شاد و خرسند است

• بادنجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسیبی نمی رسد

• بادنجان دور قاب چین : چاپلوس و متملق

• بار کج به منزل نمی رسد : کار از پایه خراب ، نتیجه ای در بر ندارد

• بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلی است متداول میان اطفال ، برای تسلا به کودکی می گویند که در بازی به او آسیب رسیده است

• با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن : با وجود فقر و بی بضاعتی صورت ظاهر را حفظ می کند

• با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن

• با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن : به واسطه امید و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن

• بالای سیاهی که رنگی نیست : بدتر از این نخواهد شد

• باید گذاشت در کوزه آبش را خورد : این وعده وفا نخواهد داشت

• با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطیر همزمان دشوار است

• با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت

• ببینیم و تعریف کنیم : در پاسخ آن که ادعا کند چنین و چنان کنم گویند

• بد را باید بد گفت ، خوب را خوب : اگر پیش از این کارهای بدی کرده است ، این یک کارش خوب بوده

• برای کسی بمیر که برای تو تب کند : غم کسی را بخور که بر غم تو اندوهگین شود

• برای همه مادر است برای من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بی مهری می کند

• بر یخ نوشتن : قطع امید کردن

• بزک نمیر بهار میاد ، کنبزه با خیار میاد : وفای این وعده بسیار دور است

• بوی حلواش می آید : پیر است و مرگش نزدیک

• به روباه گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم : شاهد مغرض است و با این شهادت به او منفعتی می رسد

• به گمانش علی آباد شهری است : به غلط گمان نیک روزی می برد

• به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود : زیاده طلب می کند تا طرف به اندازه کافی تن بدهد

• به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به دیگری می رسد

• یک تیر و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهایت بهره را بردن

• بی رگ است : غیور نیست

• حرف پ

• پا تو کفش کسی کردن : در کار دیگری دخالت کردن

• پا در یک کفش کردن : اصرار و پا فشاری کردن

• پارسال دوست ، امسال آشنا : به شوخی به دوست یا آشنایی می گویند که مدتی دراز از او بی خبر بوده اند

• پایت را به اندازه گلیمت دراز کن : زیاده روی نکن

• پایش لب گور است : به خاطر پیری مرگش نزدیک است

• پته اش روی آب افتاد : رسوا شد ، رازش آشکار شد

• پز عالی جیب خالی : با وجود بی بضاعتی خویشتن را چون توانگران می آراید

• پشت پا زدن : با تحقیر ، ترک گفتن

• پشت چشم نازک کردن : ناز کردن

• پشت دستش را داغ کرد : با خود عهد کرد که بار دیگر این کار را نکند

• پشتش باد خورده : پس از مدتی بیکاری ، هنگام شروع به کار ، کاهلی می کند

• پشت و روش معلوم نیست : دو رو و منافق است

• پشم در کلاه نداشتن : در خور بیم و هراس نبودن

• پشه لگدش زده : مریض نیست و از نازک طبعی ، گمان ناتندرستی به خود می برد

• پل خر بگیری : محل امتحان و آزمایش

• پولش از پارو بالا می رود : مال فراوان دارد

• پیراهن عثمان کردن : حقی را وسیله پیشرفت باطلی کردن

• پی نخود سیاه فرستادن : کسی را با ارجاع به کاری ، از سر باز زدن

• حرف ت

• تا تنور گرم است بچسبان : تا اسباب و وسایل هست ، برای رسیدن به مقصود بکوش ، فرصت را غنیمت شمار

• تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود : رسیدن به مقصود ، با سختی و مرارت توأم است

• تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها : بیشتر اوقات مشهورات بر حقیقت مبتنی است

• تب تند زود عرقش می آید : دوستی های بی حد و اندازه ، غالبا به سردی یا دشمنی مبدل می شود

• ترحم بر پلنگ تیز دندان ، ستم کاری بود بر گوسفندان : رحم آوردن بر بدان ، ستم است بر نیکان

• تعارف آمد و نیامد داره : با این که گمان می بردید احسان شما را نمی پذیرد ، بر خلاف پذیرفت

• تعارف شاه عبد العظیمی است : به زبان می گوید اما از دل راضی نیست ( منظور همون تارف اصفهانیه )

• تو را به گور من نمی گذارند : به خاطر گناه من ، تو را عذاب نمی کنند

• توی دعوا حلوا پخش نمی کنند : ستیزه و دعوا غالبا با زد و خورد و سخنان درشت توأم است

• توی دهن شیر می رود : بسیار شجاع و نترس است

• تیر از کمان رفت : وقت تدارک کار گذشت

• تیری به تاریکی انداختن : به گمان و حدس نتیجه و سود ، کاری کردن

• تیشه بر ریشه خود زدن : خود را در معرض خطر نابودی قرار دادن

• حرف ج

• جا تر است و بچه نیست : کار از کار گذشته و چیزی موجود نیست

• جا گرم کردن : در محلی مستقر شدن

• جانا سخن از زبان ما می گویی : گله و شکایت بیجا از من دارید ، من خود به گله کردن از شما اولی هستم

• جان به عزراییل نمی دهد : بسیار خسیس است

• جان پدر ، تو سفره بی نان ندیده ای : هنوز جوانی و قدر مال نمی دانی

• جان کسی را بر لب آوردن : کسی را مدت زیاد در انتظار گذاشتن

• جای سوزن انداختن نیست : بسیار شلوغ است

• جای شکرش باقی است : باید خدا را شکر کرد که از این بدتر نشده است

• جایی نمی خوابد که آب زیرش برود : آن قدر زیرک است که کاری نمی کند تا دچار ضرر و زیان شود

• جگرش برای فلان چیز لک زده است : آرزومند خوردن یا داشتن آن است

• جنگ اول به از صلح آخر : قرار اول کار بهتر از تفاهم پس از دعواست

• جواب دندان شکن : پاسخ به جا و موجه

• جواب های هوی است : درشت گوی ، درشت می شنود

• جوجه را آخر پاییز می شمارند : نتیجه در پایان کار مشخص می شود

• جیبش را تار عنکبوت گرفته است : دیری است که نقدی به جیب ندارد

• حرف چ

• چار دیواری ، اختیاری : آدمی اختیار خانه خود را دارد

• چار میخ کردن : محکم کردن

• چاقو دسته خودش را نمی برد : نزدیکان و دوستان به یکدیگر زیان و آسیب نمی رسانند ( غلط کردی - من از بیگانگان هرگز ننالم :: که با من هرچه کرد آن آشنا کرد )

• چاه کن ته چاه است : ظلم و ستم ، فرجامی جز بدبختی ندارد

• چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ : در کارها باید آینده نگر و محتاط بود

• چراغ کسی تا صبح نمی سوزد : خوشبختی های این جهانی دایم و پایدار نیست

• چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : بخششی نابجاست

• چشم بازار را در آورده : بسیار بد خرید کرده است

• چشم به راه داشتن : در انتظار کسی بودن

• چشمت روز بد نبیند : آنچه بر ما رفت امید که بر تو نرود

• چشم چشم را نمی بیند : سخت تاریک است

• چشم ما شور بود ؟ : چرا تا ما آمدیم ، شما قصد رفتن کردید ؟

• چشم و چراغ : برگزیده و محبوب ( دید تو سریالا میگن اسد الله خان شما چشم و چراغ خونه اید )

• چشم و دل پاک است : کاملا مورد اطمینان و اعتماد است

• چشم و دل سیر است : بی اعتنا به مال و بلند نظر است

• چشم هایش آلبالو گیلاس می چیند : در اثر بی خوابی ، اشیا را درهم و تار می بیند

• چوب دو سر طلاست : پیش دو طرف دعوی ، منفور و بی آبروست

• چون دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن : مخارج و درآمد آدمی باید متناسب باشد

• چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست : وقتی به کمال مطلوب رسیدی ، سایر کمالات خود به خود حاصل می شود

• چیزی که عوض دارد گله ندارد : وضع حاصل پی آمد طبیعی کار شماست

• حرف ح

• حاجی ارزانی : به شوخی به گران فروشان می گویند

• حرف حق تلخ است : وقتی کلام حق ، به زیان شنونده باشد آن را بر نمی تابد

• حرف حق نزن ، سرت را می برند : هر راستی را نباید گفت

• حرف خودت را کجا شنیدی ؟ آنجا که حرف مردم را : غیبت کننده که در حضور شما بد دیگران را می گوید ، بدون شک ، از شما هم در حضور دیگران بد خواهد گفت

• حرف مرد یکی است : مرد از گفتار خود بر نمی گردد

• حساب به دینار ، بخشش به خروار : حسابگری با بخشش منافات ندارد

• حساب ، حساب است ، کاکا برادر : دوستی و خویشاوندی را نباید در معامله دخالت داد

• حنایش رنگی ندارد : بر گفته ها و وعده های او حساب نمی توان کرد

• حواله سر خرمن است : این وعده وفا نخواهد داشت

• حرف خ

• خاک برایش خبر نبرد : وقتی بخواهند از مرده ای بد بگویند ، کلام را با این جمله آغاز می کنند

• خاک مرده پاشیده اند : سکوت و خاموشی کامل آنجا حکم فرماست

• خانه قاضی گرد و بسیار است اما شماره دارد : مال زیاد ، بی حساب هم نیست

• خدا از دهنت بشنود : ای کاش چنان شود که تو می گویی !

• خدا از رگ گردن به آدم نزدیک تر است : خدا شاهد ناظر اعمال آدمی است

• خدا این چشم را به آن چشم محتاج نکند : احتیاج و نیاز ، خواری و زبونی می آورد

• خدا به آدم چشم داده : چرا بد انتخاب کرده اید ؟

• خدا به آدم دست داده : کارهای خود را نباید بر عهده ی دیگران گذاشت

• خدا به آدم عقل داده : چرا نسنجیده و ندانسته عمل می کنی ؟

• خدا بزرگ است : هنوز باید امیدوار بود

• خدا به قدر قلب هر کس می دهد : آدم حسود ، غالبا فقیر و بی بضاعت است

• خدا جای حق نشسته : ستمکار به کیفر زشتکاری خویش می رسد

• خدا خر را دید شاخش نداد : موذی و بدجنس است اما وسیله اذیت ندارد

• خدا را بنده نیست : سرکش و یاغی شده

• خدا کس بی کسان است : خداوند دستگیر درویشان و بینوایان است

• خر بیار و باقالی بار کن : در موردی گفته می شود که معرکه و جنجالی بر سر موضوعی بر پا شود

• خرج که از کیسه مهمان بود ، حاتم طایی شدن آسان بود : عطا و بخشش از مال دیگران سهل است

• خرش از پل گذشت : اکنون که کارش با یاری دیگران به انجام رسیده یاری کنندگان را فراموش کرده است

• خرش به گل مانده : ناتوان شد

• خر ما از کرگی دم نداشت : از بیم زیانی بزرگتر از ادعای خسارت پیشین گذشتم

• خروس بی محل : آن که گفتار و کردار نابجا دارد

• خر و گاو را به یک چوب می راند : رعایت مقام و مرتبه را نمی کند

• خط و نشان کشیدن : تهدید کردن

• خلایق هر چه لایق : توفیق مردمان به قدر شایستگی آنهاست ( من مرده ی این ضرب المثلم )

• خواب خرگوشی : کنایه از غفلت است

• خواب دیدن : به طمع افتادن ( شنیدید میگن باز چه خوابی برامون دیدی )

• خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو : چنان باش که همگان هستند تا رسوا نشوی ( این رو من واقعا تجربه کرد ، عجب تجربه تلخی هم بود )

• خوش را به آب و آتش می زند : برای رسیدن به مقصود به هر کاری دست می برد

• خود را به کوچه علی چپ می زند : برای کسب منفعت یا دوری از ضرر و زیان ، تجاهل می کند ( البته از وقتی کوچه علی چپ افتاد تو طرح دیگه این مثل کاربرد نداره )

• خود را به موش مردگی می زند : برای مصلحتی ، خود را به مریضی می زند

• خودم کردم که لعنت بر خودم باد : آنچه بر سرم رفت نتیجه بی تدبیری خودم بود

• خوشی زیر دلش زده : حال که بخت با او موافق است ، قدر نمی داند

• خون نکرده ام : گناه بزرگی مرتکب نشده ام تا سزاوار این کیفر باشم

• خیابان متر می کند : بیکار است ( این مثل ماله 100 سال پیشه الان باید بگی کارت می سوزاند تا معلوم بشه طرف بیکاره )

• حرف د

• دارندگی و برازندگی : ثروتمندان ، در خور شأن خویش زندگی می کنند .

• دایه مهربانتر از مادر : آن که بیش از حد و نابجا محبت می کند .

• درِ باغ سبز نشان دادن : با وعده و وعید ، فریب دادن .

• در پوست نگنجیدن : از رسیدن به آرزویی بسیار شاد بودن .

• در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شنونده اگر عاقل باشد ، اشارتی کافی است .

• درِ خانه ات را ببند ، همسایه ات را دزد نکن : مالت را حفظ کن تا گمان دزدی به کس نبری .

• در دروازه را می توان بست ، دهن مردم را نمی توان بست : بهانه به دست خلق نباید داد ، چون مردم از غیبت و سخن چینی پروا ندارند .

• درد کوه را آب می کند : لاغری در بیماری ، شگفت انگیز نیست .

• درزی (خیاط) در کوزه افتاد : مردی درزی ، بر دروازه ی شهر دکان داشت و کوزه ای به دیوار آویخته بود ؛ هر وقت جنازه ای را از شهر بیرون می بردند ، وی سنگی در کوزه می انداخت و هر ماه سنگ ها را می شمرد . بعد از مدتی درزی خود از دنیا رفت . مردی به سراغ او آمد و دکانش را بسته یافت . از همسایه پرسید درزی کجاست ؟ همسایه گفت « درزی در کوزه افتاد » .

• در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیست : در انجام کار خیر ، تردید نباید کرد .

• در مثل ، مناقشه نیست : در مثلی که آوردم مقصودم شما نبودید .

• دروغ گو کم حافظه است : دروغ گو ، خود ، خویش را رسوا می کند .

• در هفت آسمان یک ستاره ندارد : بسیار درویش و تهیدست است .

• در ، همیشه به یک پاشنه نمی گردد : اوضاع ، همیشه این طور نخواهد بود .

• دست از جان شستن : برای رسیدن به مقصود ، تن به مرگ دادن .

• دست بالای دست بسیار است : بر زیردستان ، ستم روا نیست . قدرتمند تر از شما هم هست .

• دست به دامن کسی شدن : به کسی پناه بردن .

• دست به دست کردن : تعلل و تسامح کردن .

• دست به دهن : بی چیز و نیازمند .

• دست به سرش کرد : با ارجاع کاری او را از سر خود باز کرد .

• دست به عصا راه رفتن : احتیاط کردن .

• دستِ پیش را گرفته است : با آن کخ خود ستمگر است ، حریف مظلوم و ستم دیده را ، جفا کار می خواند .

• دست راستش زیر سر شما باشد : امید است که شما هم به این خوشبختی برسید .

• دست رد به سینه کسی زدن : خواهش و التماس کسی را نپذیرفتن .

• دستش به پشتش نمی رسد : وقتی داخل خانه می شود ، در را نمی بندد .

• دستش به دهنش می رسد : آن قدر استطاعت مالی دارد که نیازمند دیگران نباشد .

• دستِ شکسته وبال گردن : از تحمل بدخلقی خویشاوندان و دستگیری بستگان تهیدست و

بی چیز ، چاره ای نیست .

• دستم بی نمک است : به هر که نیکی می کنم ، در حق من بدی می کند .

• دسته گل به آب دادن : مرتکب کاری ناسزاوار شدن .

• دستی از دور بر آتش داری : از رنج و سختی کار ، کاملا آگاه نیستی .

• دستی که نمی شود برید ، باید بوسید : وقتی بر حریف غلبه نمی توان کرد ، باید تسلیم شد .

• دل به دریا زدن : با وجود خطر و بیم هلاک ، بر کاری مصمم شدن .

• دل به دل راه دارد : دوستی و محبت ، پیوسته دو سویه است .

• دل دادن و قلوه گرفتن : شیفته وار و مشتاقانه با یکدیگر سخن گفتن .

• دل دل کردن : مردد بودن .

• دمش را روی کولش گذاشت : نا امید و شکست خورده ، برگشت .

• دم ، غنیمت است : فرصت را از دست نباید داد .

• دندان تیز کردن : به چیزی طمع بستن .

• دندان گرد بودن : بر کالاهای خود نرخ گران گذاشتن .

• دندانی که درد می کند باید کشید : زن یا دوست بد را باید ترک گفت .

• دنیا دو روز است : از خوشی های دنیا باید بهره برد

• دنیا محل گذر است : باید بدی کنندگان و دشمنان را بخشود .

• دنیا هزار رو دارد : پیش آمدها را باید در نظر گرفت و احتیاط را از دست نداد .

• دو پا داشت ، دو پا هم قرض کرد : به تندی گریخت .

• دو پا در یک کفش کردن : سماجت و پافشاری کردن .

• دود از سر بلند شدن : بسیار و متعجب و متحیر شدن .

• دود از چراغ خوردن : برای تحصیل دانش ، رنج فراوان بردن .

• دودش به چشم خودت می رود : کیفر این کار زشت را خودت خواهی دید .

• دوری و دوستی : رفت و آمدِ زیاد از حد ، به کدورت و دل آزردگی می انجامد .

• دوست آن باشد که گیرد دست دوست ، در پریشان حالی و درماندگی : دوست خوب هنگام سختی و درماندگی همراه آدمی است .

• دوستیِ خاله خرسه : محبت جاهلانه که بر ضرر محبوب منجر شود .

• دو قرت و نیمش باقی است : با وجود این همه محبت و لطف ، باز هم ناسپاسی می کند .

• ده مَرده حلاج است : بسیار زیرک و کاری است .

• دهنش آستر دارد : غذاهای بسیار گرم را به آسانی می خورد .

• دهنش بوی شیر می دهد : هنوز خلق و خوی بچگانه اش باقی است ؛ بچه است .

• دهنش چاک و بست ندارد : راز نکهدار نیست ؛ بی جهت دشنام و ناسزا می گوید .

• دیگی به دیگ می گوید رویت سیاه : خود او صاحب همان عیب است که در دیگران می جوید.

• دیگران کاشتند ، ما خوردیم ؛ ما می کاریم تا دیگران بخورند : آسایش فعلی ما حاصل رنج

گذشتگان است و بالطبع راحتِ آیندگان ، منوط به سعی و خدمت ماست .

• دیوار حاشا بلند است : انکار کردن سهل است .

• دیوار موش دارد ؛ موش هم گوش دارد : گفتن اسرار با آواز بلند ، نشان از بی خردی است .

• دیواری از دیوار ما کوتاه تر ندیده : ما را از همه ضعیف تر دیده ، از این رو به ما ستم روا می دارد .

• حرف ر

• رخت بر بستن : مردن .

• رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی ، باطل و هدر شدن .

• رفتم ثواب کنم ، کباب شدم : در ازای نیکی بدی دیدم .

• رگ خواب کسی را به دست گرفتن : راه نفوذ و تأثیر در کسی یافتن .

• روده بزرگه ، روده کوچکه را خورد : وقتی از گرسنگی بی تاب شوند گویند .

• روی پایش بند نیست : از پیشآمد حاضر ، بسیار شاد و خوشحال است . ( فکر کنم برا خستگی هم میگن )

• ریشش را در آسیا سفید نکرده : آزموده و با تجربه است .

• ریگ در کفش داشتن : مقصود نهانی داشتن .

• حرف ز

• زاغ سیاه کسی را چوب زدن : در کار کسی تجسس کردن .

• زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد : نسنجیده سخن گفتن ، پشیمانی در بر دارد .

• زبانم مو درآورد : از بس گفتم خسته شدم .

• زمستان را شبی ، پیران را تبی : پیران در زمستان تحمل سرما را ندارند .

• زمستان رفت ، روسیاهی به زغال ماند : با این که یاری و مدد نکرد ، کار چنان که منظور بود انجام گرفت .

• زنگوله ی پای تابوت : طفل خرد سال مرد پیر .

• زیر آب کسی را زدن : کسی را نزد دیگری منفور کردن ، کسی را از کار بر کنار کردن .

• زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن : کسی را با سخن دروغ و چاپلوسی به نخوت و عجب دچار کردن .

• زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن : با حیله و فریب ، کسی را دچار خطر و زیان کردن ، پاپوش درست کردن .

• زیر پای کسی نشستن : کسی را با وعده ها و گفتارهای دروغین ، فریب دادن .

• زیر کاسه ، نیم کاسه ای است : فریب و حیله ای در این کار پنهان است .

• زیره به کرمان بردن : کار عبث و بیهوده کردن .

• حرف س

• سال به سال دریغ از پارسال : هر چه بگذرد ، اوضاع نا بسامان تر است .

• سایه اش را با تیر می زند : سخت با او دشمنی دارد .

• سبیلش را چرب کردن : به او رشوه دادن .

• ستاره سهیل است : زود به زود نمی توان او را دید ، غیبت او طولانی است .

• سراپا گوش بودن : با دقت شنیدن .

• سر به صحرا نهادن : در غم و اندوهی ، چون دیوانگان را بیابان گرفتن .

• سر بیگناه بالای دار نمی رود : بی تقصیری شخص بیگناه ، عاقبت آشکار می شود .

• سر پیری و معرکه گیری : این کار برای شما که سن و سالی دارید شایسته نیست .

• سرِ رشته گم کردن : راه رسیدن به مقصود را از دست دادن .

• سرش از خودش نیست : جوانمرد و بخشنده است .

• سرش برای فلان کار درد می کند : میل و علاقه همیشگی به آن کار دارد .

• سرش برود زبانش نمی رود : سخت حاضر جواب است . ( حامد رو میگه )

• سرش برود شکمش نمی رود : بسیار پرخور و شکموست .

• سرش به سنگ خورد : به خاطر بی تجربگی و خود رأیی ، از کار نتیجه ای نگرفت .

• سر نا را از سر گشادش می زند : کار را از راه و روش معمول آن انجام نمی دهد .

• سر و ته یک کرباس اند : همگی مثل هم هستند .

• سر و گوش آب دادن : آگاهی و اطلاعی اندک حاصل کردن .

• سری از هم سوا هستند : بسیار با هم دوست و مهربان اند .

• سری را که درد نمی کند ، دستمال نمی بندند : بیهوده دنبال دردسر نباید رفت .

• سفره اش همیشه پهن است : اسرار خود و خانواده اش را به طول و تفصیل برای

دیگران شرح می دهد .

• سگ زرد برادر شغال است : در ناجنسی هر دو مثل هم هستند .

• سگ صاحبش را نمی شناسد : ازدحام مردم در آنجا زیاد است .

• سنبه پر زور است : حریف قوی است .

• سنگ روی یخ شدن : پیش دیگران شرمسار شدن .

• سنگ کسی را به سینه زدن : از کسی حمایت و هواداری کردن .

• سنگ مفت ، گنجشک مفت : کاری است که دستمایه نمی خواهد ، شاید نتیجه هم

بدهد .

• سیاه کاسه : خسیس ، بخیل .

• سیب زمینی است : بی رگ است ، غیور نیست .

• سیلی نقد به از حلوای نسیه : نقد اگرچه کمتر ، از نسیه بهتر .

• حرف ش

• شاخ به شاخ کسی گذاشتن : با قوی تر از خود ، مجادله کردن .

• شاخ و شانه کشیدن : تهدید کردن .

• شاهنامه آخرش خوش است : باید در انتظار پایان کار بود .

• شتر دیدی ، ندیدی : آنچه دیدی ، نادیده انگار .

• شتر سواری و دولا دولا : کار مهم و بزرگ را در نهان نمی توان انجام داد .

• شریک دزد و رفیق قافله : آدم دو رو و منافق .

• شش ماهه به دنیا آمده : در کارها زیاد عجله می کند .

• شکمی از عزا در آوردن : بعد از گرسنگی طولانی ، غذایی گوارا خوردن

• شلم شوربا : بی نظم و ترتیب .

• شمشیرش به ابر می رسد : مقتدر و تواناست .

• شنیدن کی بود مانند دیدن : شنیده ها را نباید باور کرد .

• شورش را در آوردن : زیاده روی و از حد گذشتن .

• شیر خشتی مزاج است : با همه کسی می تواند زندگی کند .

• شیر مرغ : چیز نایاب .

• شیره به سر کسی مالیدن : کسی را به ناچیزی خرسند کردن .

• شیری یا روباه : کامروا باز گشته ای یا ناکام ؟

• حرف ص

• صابونش به تن من هم خورده : زیان و آسیبش به من هم رسیده .

• صد تا چاقو بسازد ، یکیش دسته ندارد : پیوسته وعده های دروغ میدهد .

• صد تا مثل تو را لب چشمه میبرد ، تشنه بر می گرداند : بسیار مکار و حیله گر است .

• حرف ط

• طوطی وار : گفتاری بی تعقل .

• طوق بر گردن : مطیع و فرمانبردار .

• حرف ظ

• ظاهر و باطنش یکی است : بی ریا و یکدل است .

• ظلم ، عاقبت ندارد : ستمگر به سزای اعمالش میرسد .

• حرف ع

• عاقبتش مثل عاقبت یزید شده است : در آخر عمر ، بدبخت و سیه روزگار شده .

• عجله کار شیطان است : در کارها باید صبور و محتاط بود .

• عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد : با خواست خدا چه بسا که حوادث ناگوار به خیر و صلاح بینجامد .

• عقلش پاره سنگ میبرد : دیوانه است .

• عقل که نیست جان در عذاب است : نادان راه آسان کارها را نمی داند و خود را به سختی می اندازد .

• عقل مردم به چشمشان است : غالب مردم آنچه را که ببینند ، تقلید می کنند .

• حرف ف

• فردا را که دیده است ؟ : دم را غنیمت شمار و خوش باش .

• فردا هم روز خداست : لازم نیست همه کارها را امروز انجام دهید .

• فکر نان کن که خربزه آب است : امور سطحی و کم ارزش را رها کن و به مسائل مهم تر بیندیش .

• فیلش یاد هندوستان کرده : به یاد گذشته ها و خاطراتش افتاده است .

• حرف ق

• قافیه تنگ شدن : کار به تنگنا افتادن .

• قباله کهنه جایی بودن : از ابتدای کار به همه چیز آن آگاه بودن .

• قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم : وصف حال افرادی است که رفاقتشان به مال و ثروت بسته است .

• قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود : با قناعت و صرفه جویی می توان به عزت و توانگری رسید .

• قلم در کف دشمن است : آنچه می گوید یا می کند مبتنی بر دشمنی است .

• قیمت خون باباش می گوید : خیلی گران می فروشد .

 


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 ساعت 21:17 | لینک ثابت |

آزمون ادبیّات سوم در آبان ماه از فصل اول

سرآغازگفتار نام خداست         که بخشنده ومهربان خلق راست       آزمون ادبیّات سوم در آبان ماه از فصل اول

نام،نام خانوادگی:                       شعبه:              آموزشگاه:                                      مدت: 40دقیقه                   تاریخ: 92/8/10



1

معراج هم خانواده ی ارج می باشد.                                           ص                  غ

گفت وگوی درونی نویسنده با خویش را مونولوگ می گویند.           ص                   غ

شعر "آب وآیینه " در قالب غزل سروده شده است.                       ص                   غ

معمولاً تعدادابیات در غزل ................از قصیده است.

برای ساخت صفت برترین یا عالی به آخر صفت.................... می افزایند.


 

2/5


2

*با توجه به معنی  ، املای کدام کلمه غلط است؟

الف) معراج: بالا رفتن            ب) مقرّ: قرارگاه            ج) صلاله: نسل           د) اصحاب : یاران

*کدام واژه جمع مکسر نیست؟  الف) اصحاب           ب) اجزا            ج) انبار            د) افعال

*درکدام گزینه حذف فعل به قرینه ی لفظی نیست؟

الف) حریص با جهانی گرسنه است قانع به نانی سیر    ب)علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن

ج) هرچه قفس تنگ تر، آزادی شیرین تر                   د) آدمی پای برزمین دارد ودست برآسمان

*کدام گزینه از ویژگی های غزل نمی باشد؟

الف) بیان احساس وعاطفه                              ب) بیان فراق ،جدایی وعشق              

ج) بیان مدح وستایش وتوصیف  طبیعت             د) بیان عرفان

*در کدام مصراع فعل "اسنادی" به کار رفته است؟

الف) کاش من هم عبور تو را دیده بودم         ب) چشمه های خروشان تو را می شناسند

ج) شفا می دهد آشکارا به دل                      د)نام تو رخصت رویش است

*در کدام گزینه وند به کار نرفته است؟  الف) آفرینش     ب) ویران         ج)پرسش             د) ناگوار

*بیت " پرسش تشنگی را توآبی ،جوابی             ریگ های بیابان تورا می شناسند" از چند جمله تشکیل شده است؟) الف 4جمله               ب) 1جمله                   ج) 2جمله                     د) 3جمله

*نوع رابطه ی کدام گزینه با یکدیگر متفاوت است؟

الف) آشکار-نهان          ب) بهار- خزان              ج) غربت غریبی            د) بی نیازی نیازمندی

*در کدام مصرع "آرایه ی تشبیه" به کار رفته است؟

الف) کاش من هم عبور تو را دیده بودم                                 ب) پرسش تشنگی را تو آبی ،جوابی

ج) چشمه های خروشان تو را می شناسند.                              د)آماده ی امر ونهی وفرمان باش

*کلمات کدام گزینه با یکدیگر هم خانواده نیستند؟

الف) مظهر ، مظاهر، ظاهر           ب) مبطل ، ابطال، بطالت

ج) فصل، فواصل ،فصول              د)جامع ، جمع ، مجمع

*کدام اثر به تقلید از گلستان سعدی نگاشته شده است؟

الف)از آسمان سبز          ب) سراب                      ج)  روضه ی خلد             د) تنفس صبح

*در بیت زیر چه آرایه  ی ادبی به کار رفته است؟

امشب فضای خانه ی دل سبز ودیدنی است         در فصل زرد رنگ بهاران گرفته است

الف) تضاد                    ب) تناسب                     ج) کنایه                        د) همه ی موارد

*در مصرع " در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت"  نهاد کدام واژه است؟

الف) آسمان                  ب) ابر                          ج) خفت                        د) سینه    

*گزینه ی متفاوت را بیابید؟ الف)سیرت سلمان     ب) سکوت پنجره     ج) گور سرد        د) بوی عشق   

*نوع افعال کدام گزینه با دیگر گزینه ها متفاوت است؟

الف) می پردازد            ب) می نگریستند            ج) می سازید                  د) می خوانیم               



3

معنی واژگان زیر را بنویسید.

مدح                      آبشخور                  مظهر                   وجه  

یُمن                      رُعایا                     ملحق                   مُنجی

 



4

نام نویسندگان آثار زیر را بنویسید.

امداد های غیبی                  کنزالحکمه                خان گزیده ها                چهل حدیث

 


5

به نثر ساده وروان امروزی در بیاورید.

الف)خدایا ،به کرامت تو نازانیم ،به عزّتو عزیزانیم!

ب)نام تو رخصت رویش است وطراوت                 زین سبب برگ وباران تو را می شناسند

ج)گلزار زعیش لاله باران شد                             سلطان زمین وآسمان آمد



6

به انتخاب خود یکی از اشعار فصل اول را از حفظ بنویسید.

                                            ..................................................

................................................................................              .........................................................................

................................................................................              .........................................................................

................................................................................              .........................................................................

................................................................................              .........................................................................

 




نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ساعت 13:28 | لینک ثابت |

در درس دوم کتاب سوم راهنمایی شعری آمده است در مورد امام رضا که کامل شعر در زیر آمده است

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان تو را می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

                                        قیصر امین پور


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ساعت 18:34 | لینک ثابت |

آرایه های ادبی فارسی راهنمایی

                                                                                                                                             آرایه های ادبی راهنمایی

واج آرایی: تکرار یک واج(حرف) یا حرکت در شعر به گونه ای که یک نوع موسیقی در شعر به وجود می آید:

تکرار حرف ( صامت ): لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست         لختی بخند ، خنده ی گل زیباست (قیصر امین پور)

تکرار حرکت (مصوت ): خواب ِنوشین ِ بامداد ِرحیل                   باز دارد پیاده را ازسبیل (سعدی)

سجع: در لغت به معنای آواز کبوتر است . ود اصطلا ح ادبی آوردن کلمات هم آهنگ در نوشته است.آرایه ی سجع زمانی پدید می آید که سجع ها در پایان دو جمله به کار روند وآهنگ دو جمله را به هم نزدیک کنند.نثری که سجع داشته باشد نثر "مسجّع " می گویند.

هرچه در دل فرود آید در دیده نکو نماید (سعدی )

طالب علم عزیز است وطالب مال ذلیل ( خواجه عبدالله انصاری )

جناس : یک سانی وهم سانی دو یا چند واژه است .جناس هم در نثر می آید هم درنظم. واز نظر ظاهر به چند دسته تقسیم می شوند:

  1-واژه های هم آوا :

ای هد هد صبا به سبا می فرستمت                بنگر که از کجا به کجا می فرستمت( حافظ)

2-اشتقاق : هم ریشه بودن دو یا چند کلمه

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد                        دل رمیده ی مارا انیس ومونس شد(حافظ)

3-اختلاف در حرف وحرکت وافزایش حرف

الف) هر تیر که در کیش است گربردل ریش آید              مانیز یکی باشیم ازجمله ی قربان ها

ب) ای مِهر تو در دل ها ، وی مُهر توبر لب ها               وی شور تودر سَرها وی سِرّتو در جان ها(سعدی )

ج)شکر کندچرخ فَلک ،از مَلِک ومُلک ومَلَک                 کز کرم وبخشش او روشن وبخشنده شدم(مولوی)

د) دلا زرنج حسودان مرنج وواثق باش                         که بد به خاطر امیّدوار مانرسد(حافظ)

مراعات نظیر : آوردن چند کلمه در نظم یا نثربه طوری برن نام یکی نام دیگری را به یاد شاعر می آورد.

الف ) زخاک من اگر گندم بر آید                     از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر ونانبا دیوانه گردد                                تنورش بیت مستانه سراید

ب) شبی در بیابان مکّه از بی خوابی پای رفتنم نماند .سر بنهادم وشتربان را گفتم : دست ازمن بدار.(سعدی)

تلمیح :در لغت به معنای به گوشه ی چشم اشاره کردن است ود راصطلاح ادبی آن است که گوینده درضمن کلام به داستان یا آیه وحدیث وروایت اشاره کند.

گرش بینی وترنج ازدست بشناسی                 روا بوَد که ملامت کنی زلیخارا (سعدی )

یا رب این آتش که در جان من است              سرد کن آن سان که کردی برخلیل (حافظ)

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم                 که گاه گاه برو دست اهرمن باشد ( حافظ)

تضمین: آوردن آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی ازشاعری در میان کلام را تضمین می نامند .تضمین در نظم ونثر به کار می رود.

استفاده از آیه : موسی (ع) قارون را نصیحت کرد که : اَحسِن کَما اَحسَنَ الله اِلَیک. (سعدی )

بهر این فرمود رحمان ای پسر                      کُلُّ یَومٍ هوَ فی شأن ای پسر(مولوی )

تضمین دو نوع است :

1-تضمین آشکار : در این نوع تضمین شاعر به شعری که از دیگری نقل کرده است اشاره می کند ونام شاعر را بیان می کند. مثل :

ور باورت نمی کنداز بنده این حدیث                   از گفته ی" کمال" دلیلی بیاورم (منظور حافظ کمال الدین اصفهانی است )

«گر برکَنم دل از تو وبردارم ازتو مهر                آن مهر برکه افکنم آن دل کجابرم؟»

جزاین نگویم شاهاکه رودکی گوید:                      «خدای چشمِبدازملک تو بگرداناد»ُُُُُُُ

2-تضمین پنهان : در این نوع تضمین شاعر بدون اشاره به سراینده بیت ، شعر را نقل می کند.

حافظ ازجور تو، حاشا که بگرداند روی           «من از آن روز که در بند توام آزادم » حافظ در این بیت یک مصراع از بیت سعدی را نقل کرده است .

من از آن روز که در بند توام آزادم                     پادشاهم که به دست تو اسیر افتاده ام (سعدی )

تضاد: آوردن دو کلمه با معنای متضّاد در سخن برای روشن گری ، زیبایی و لطافت آن .

بار فراق دوستان بس که نشسته در دلم                  می رود ونمی رود ناقه به زیر مَحملم (سعدی)

ازدشمنان برند شکایت به دوستان                        چون دوست ،دشمن است شکایت کجا بریم؟(سعدی)

تشخیص : شخصیت انسانی به غیر انسان بخشیدن .

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت :              ناز کم کن که در این باغ بسی چون توشکفت

گل بخندید : که از راست نرنجیم ولی                 هیچ عاشقی سخن سخت به معشوق نگفت(حافظ)

تمثیل : استفاده از امثال وحکم یا ضرب المثل در شعر راگویند.

غم عشق آمد وغم های دگر پاک ببرد                   سوزنی باید کز پای برآرد خاری (سعدی)

سخن عشق تو بی آن که بر آید به زبانم                 رنگ رخساره خبر می دهد ازحال نهانم(سعدی)

گاه گویم که بنالم زپریشانی حالم                         باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم(سعدی)

تشبیه : چیزی رابه چیزی در صفتی مانند کردن . بهترین تشبه تشبیهی است که رکن های سوم وچهارم ذکر نشده باشد .تشبیه چهار رکن دارد :

1-      رکن اول ( مشبه ) چیزی که تشبیه شده

2-      رکن دوم( مشبّهٌ به )  چیزی که به آن تشبیه شده

3-      رکن سوم ( وجه شبه ) صفت مشترک بین دو چیز ( مشبه ومشبهٌ به)

4-       رکن چهارم ( ادات تشبیه ) کلماتی مثل : مانند ، مثل ، سان ، بسان ،هرکلمه ای که معنی مثل ومانند بدهد.

سر مویی نظرم کن که چومو گشت تنم        باورت نیست اگر، این تن واین پیرهنم(همای شیرازی)  تن از نظر باریکی به مو تشبیه شده

قد خمیده ی ما سهلت نماید امّا              بر چشم دشمنان تیرازاین کمان توان زد(حافظ) قد از نظر خمیدگی به کمان تشبیه شده است

 


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در جمعه هشتم دی 1391 ساعت 21:46 | لینک ثابت |

تشبیه

تشبیه : مانند کردن چیزی به چیزی دیگر در صفتی مشترک  به شرط این که همراه با اغراق باشد. در تشبیه ادعای همانندی و شباهت وجود دارد.

 

ارکان تشبیه : هر تشبیه چهار رکن دارد .

مشبه( طرف اول ) ، مشبه به( طرف دوم )، وجه شبه(طرف سوم )  ، ادات تشبیه(طرف چهارم تشبیه) .

مشبه : کلمه ای است که قصد داریم آن را تشبیه کنیم .

مشبه به : چیزی است که مشبه را به آن مانند کرده ایم .

وجه شبه : صفتی است که بین مشبه و مشبه به مشترک است.

ادات تشبیه : کلمه ای است که به وسیله ی آن تشبیه صورت می گیرد.و دلالت بر معنی تشبیه دارد.

مثال برا ی تشبیه : چهره اش مانند آفتاب می درخشد.

چهره اش : مشبه

آفتاب : مشبه به

می درخشد: وجه شبه

مانند : ادات تشبیه

بیشتر اوقات در تشبیه وجه شبه ذکر نمی شود مگر این که تشبیه بکر و نو باشد که برای فهمیده شدن تشبیه آن را ذکر می کنند.

اگر در تشبیه وجه شبه ذکر نشود به آن تشبیه مجمل می گویند و اگر وجه شبه ذکر شده باشد به آن تشبیه مفصل می گویند.

اگر در تشبیه ادات تشبیه نیاید به آن موکد یا محذوف الادات می گویند .اگر ادات تشبیه بیاید مرسل یا صریح می گویند.

چنانچه نه وجه شبه بیاید و نه ادات تشبیه به آن تشبیه بلیغ می گویند.

 

انواع تشبیه به اعتبار مشبه و مشبه به

-         تشبیه حسی به حسی

-         تشبیه عقلی به عقلی

-         تشبیه عقلی به حسی

-         حسی به عقلی

منظور از حسی این است که با یکی از حواس ظاهر درک شود.

عقلی با یکی از حواس پنجگانه درک نشود.

انواع تشبیه به لحاظ شکل :

-         تشبیه ملفوف

-         تشبیه مفروق

-         تشبیه تسویه

-         تشبیه جمع

-         تشبیه مقلوب یا معکوس

-         تشبیه تفضیل

-         تشبیه مشروط

-         تشبیه مطلق

-         تشبیه مضمر

تشبیه ملفوف : آوردن چند مشبه به طور جداگانه و بعد از آن مشبه به هرکدام گفته شود.

تشبیه مفروق : چند مشبه و مشبه به وجود دارد اما هر کدام ازمشبه ها با مشبه به خود همراه است.

تشبیه تسویه : چند چیز را به یک چیز تشبیه می کنند. یا  برای چند مشبه یک مشبه به می آورند.

تشبیه جمع : یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند. یا برای یک مشبه چند مشبه به بیاورند.

تشبیه مقلوب : مشبهی را به مشبه به تشبیه کنند و بعد از آن جای مشبه به و مشبه را عوض کنند.

تشبیه تفضیل: اول مشبه را به مشبه به تشبیه کنند و بعد از آن مشبه را بر مشبه به ترجیح دهند.

تشبه مشروط: شباهت بین مشبه و مشبه به با شرطی همراه باشد.

تشبیه مطلق: در این نوع تشبیه هیچ قید و شرطی نباشد.

تشبیه مضمر: تشبیه پنهان است که ظاهرا تشبیه نیست اما مقصود گوینده تشبیه است.


موضوعات مرتبط: متن ادبي شخصي

نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در جمعه بیست و چهارم آذر 1391 ساعت 15:31 | لینک ثابت |

بیدل دهلوی وشعرای قرون مختلف


ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند میرزا عبدالخالق در سال ۱۰۵۴ه‍. ق. در ساحل جنوبی رودخانهٔ «گنگ» در شهر عظیم‌آباد پتنه (هند) پای به عرصهٔ هستی نهاد. او شاعر پارسی‌گوی هندی است که از ترکان جغتائی برلاس بدخشان بود؛ اما در هند متولد شد و تربیت یافت و بیشتر عمر خود را در شاه جهان‌آباد دهلی به عزت و آزادی زندگی کرد و با اندیشه‌های ژرف آثار منظوم و منثور خود را ایجاد نمود. او در سال ۱۰۷۹ ه‍. ق. بخدمت محمداعظم بن اورنگ زیب پیوست. سپس، به سیاحت پرداخت، و سرانجام، در سال ۱۰۹۶ه‍. ق. در دهلی سکنی گزید، و نزد آصف جاه اول، (نظام حیدرآباد) دکن منزلت بلند داشت. بیدل به‌روز پنج‌شنبه چهارم صفر سال ۱۱۳۳ ه‍. ق. در دهلی زندگی را بدرود گفت و در صحن خانه‌اش، در جایی‌که خودش تعیین کرده بود، دفن گردید.[۱] پژوهش‌های بعدی توسط استاد سید محمد داؤد الحسینی، همه متفق و گواه بر آن‌اند، که عظام[۲] بیدل بعد از دفن مؤقت در صحن خانه‌اش، به وسیلهٔ مریدان و ارادتمندان و بازماندگان خاندانش، به وطن اصلی او افغانستان انتقال داده شده، و مزار وی در هند نیست، بلکه، در قریهٔ خواجه رواش کابل می‌باشد. [ویرایش] سبک شعری در آثار بیدل، افکار عرفانی با مضامین پیچیده، استعارات، و کنایات به‌هم آمیخته، و خیال‌پردازی و ابداع مضامین تازه با دقت و موشکافی زیادی همراه گردیده‌است. در نظم و نثر سبکی خاص دارد، و از بهترین نمونه‌های سبک هندی[۳] به‌شمار می‌آید. شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینه‌ها در مورد بیدل می‌گوید: «بیدل را باید نمایندة تمام عیار اسلوب هندی به‌شمار آوریم. (منبع شماره ۲)» [ویرایش] مرگ و محل دفن بیدل علامه صلاح الدین سلجوقی در صفحهٔ ۸۷ نقد بیدل خویش این‌طور می‌نویسد: «حینیکه به هند بودم، از بیدل خیلی‌ها جستجو نمودم، ولی، معلوم شد که مردم هند کنون بیدل را فراموش کرده‌اند. (مظهر) و (ظهوری) نزد ایشان بارها بلندتر است از بیدل. قبر بیدل هم پیدا نشد، و من به درجهٔ اخیر به حیث یک جنرال قونسل افغانی که نزد اهل هند محترم است خیلی کوشیدم. در پایان کوشش خود به این فکر آمدم که بقایای او را به کابل آورده‌اند، و من درین باره با استاد سید محمد داؤد الحسینی همنوا هستم. اسناد استاد موصوف خوب قوی است، و علاوه بر آن، گم شدن و ناپدید شدن ناگهانی قبر در زمانی که در آن محیط بزرگ‌ترین شاعر و صوفی و ادیب محسوب می‌شد، هیچ معنی ندارد به جز این که جثهٔ او را از خانه اش (که طبعاٌ قبر در خانه معنی دیگری ندارد بجز این که مؤقت باشد) رسماً بوطنش و باز بجاییکه در قریهٔ (خواجه رواش) بنام محلهٔ چغتایی‌ها، یعنی اقوام بیدل، معمور و معروف بوده‌است و تا کنون مرکز صوفی‌های وحدت الوجودی یعنی انصاری‌های پای منار است، آورده‌اند». استاد سلجوقی سپس ادامه می‌دهد: «اینکه اگر بعضی می‌گویند و یا بگویند که قبر بیدل از طرف بعضی مهاجمین از بین رفته‌است معنیی ندارد. مهاجمین به بسیاری قبرها حمله کرده‌اند. ولی قبر از میان نرفته‌است. این کار به قبر جامی هم صورت گرفت ولی قبر باقی ماند و کنون مرجع خاص و عام است. مخصوصاً که مهاجم مانند سیل زود گذر باشد. و طبیعی است که آنطور مقبرهٔ مورد تجاوز هنوز محترم تر و محبوب تر و آباد تر می‌گردد.» اسناد زنده یاد حسینی که شادروان سلجوقی از آنها یاد نموده‌است، از حدود ۸۶ شخصیت می‌باشد که آوردن نام همهٔ آنان درین فشرده میسر نیست. در اینجا تنها برخی از این دانشوران تذکر می‌یابند: ملک الشعرا استاد بیتاب، علامه صلاح الدین سلجوقی، میرغلام حضرت شایق جمال، میر غلام محمد غبار، سرور گویا اعتمادی، استاد خلیل الله خلیلی، دکتور میر نجم الدین انصاری، پروفیسر میر امان الدین انصاری، میر محمد آصف انصاری، پروفیسرغلام حسن مجددی، محمد ابراهیم خلیل، علی محمد خان آدینه وزیر دربار، خال محمد خسته، فیض محمد زکریا وزیر معارف و وزیر خارجه، دکتور نجیب الله توروایانا، محمد ابراهیم صفا، پروفیسر داکتر عبدالاحمد جاوید، احمد علی محمد حیدر ژوبل، پروفیسر عبدالحی حبیبی، محمد طاهر بدخشی، سید شمس الدین مجروح، دکتور محمد انس، غلام سرور ناشر، پروفیسر الکساندر بوسانی استاد دانشگاه نیاپل ایطالیا، مولوی فیض الله قندهاری، مولانا سید محمد عمر هروی، مولانا عبدالقدیر شهاب، مولینا فضل حق رامپوری و مولینا اشرف علی نهادنی و مولانا امجد علی بهاری رحمهم الله، دکتور عبدالغنی نویسندهٔ کتاب احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل و پروفیسر محمد باقر رئیس دانشگاه پنجاب. این دانشمندان همه متفق و به یک نظر اند که عظام حضرت بیدل به وطن اصلی آن شاعر انتقال داده شد. بقایای جسد میرزاعبدالقادر بیدل را در کنار مقبرهٔ میرزا ظریف و شخص دیگری که غازی خان نام داشته‌است، به خاک سپردند. به اساس مدارک و شواهد به دست آمده و روایت اهل خبرت، حفریاتی که به وسیلهٔدانشمندان در مزار بیدل در خواجه رواش کابل صورت گرفت، دخمه یی در آنجا ظاهر شد که در سمت غربی آن گوری موجود بود که با گچ و آجر پخته کاری شده بود و لوحه سنگ نیمه شکسته یی داشت. از عبارت لوحه سنگ بر می‌آمد که قبر از کدام مبارز بوده و در سال ۱۰۲۶ قبل از ولادت حضرت بیدل وفات نموده‌است. در سمت شرقی دخمه عظام دو شخص به وضع غیر منظم در صحن دخمه گذاشته شده بود که دلیل قاطع بر انتقال عظام می‌باشد. محلهٔ مذکور از قدیم نزد مردم به یکه ظریف یعنی ظریف آباد شهرت دارد، بدون آن که متوجه باشند که میرزا ظریف مامای بیدل بوده‌است و اولاده اش در خواجه رواش ساکن هستند. بر تربت بیدل لوحه سنگی هم موجود بود، ولی در دورهٔ حکمروایی امیر عبدالرحمن خان در هنگام قیام هزاره که در اثر آن از سال ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ جنگ شدیدی جریان داشت، این لوحه سنگ به وسیلهٔ تیمور شاه، احمد شاه و سلطان شاه، صاحبان باغ و زمینی که مزار بیدل و مامایش میرزا ظریف در آن قرار دارد، از بین برده شد. آنان بر این باور بودند که توجه شخص امیر عبدالرحمن خان که به زیارت بیدل آمده بود و تصمیم ساختن آبده یی را داشت، باعث به اصطلاح سرکاری شدن باغ و جایداد ایشان خواهد شد. تمام جزئیات از بین بردن و ناپدید ساختن لوحه سنگ تربت بیدل را صاحب شاه، وارث عاملان این کار اعتراف نموده و به صورت تحریری به استاد سید محمد داؤد الحسینی پژوهشگر مزار بیدل تسلیم نموده‌است. در اوآخر سال‌های چهل شمسی قرار بود به پیشنهاد و ابتکار حسینی و تایید و ارادهٔ دولت وقت گنبدی بر مدفن بیدل آباد شود. لوحه سنگی هم به خط موصوف که خطاط شهیری بود، تهیه گردید و بر تربت بیدل گذارده شد. اعمار مزار این شاعر متصوف که از سوی ریاست ساختمان وزارت دفاع ملی افغانستان آغاز شده بود، با تأسف که بنا بر تغییرات پیهم سیاسی در افغانستان تا کنون به پایان نرسیده‌است. شایستهٔ یادهانیست که این پژوهشگر بیش از پنجاه سال بر زندگی، اندیشه و شعر بیدل و پیرامون اصطلاحات کابلی بیدل و مزارش پژوهش و کوشش کرده‌است. در مورد قبری که بعداً بنام قبر بیدل در دهلی معرفی گردید، مرحوم سرور گویا چنین می‌نویسد: «در این اواخر یعنی در سال ۱۳۵۹ قمری در نزدیکی قلعهٔ شیر شاه سوری مشهور به پرانه قلعه مقابل آرامگاه ملک نورالدین یار پران کنار جادهٔ مترا، خواجه حسن نظامی دهلوی بنا بر علتی در خرابه‌ای مرتفع و تپه زاری قبری به نام بیدل شهرت داد و از نظام حیدر آباد در خواست نموده تا به امداد وی مقبره را آباد نماید نظام حیدر آباد دکن دو هزار روپیه هندی فرستاد و صفحه و صورت قبر از پارچهٔ رخام و خشت و سمنت آباد گردید و کتیبه یی هم به زبان اردو خواجه حسن نظامی بر آن نوشت و به نام میرزا بیدل اشتهار یافت. نظامی درین باره به کلی اشتباه نموده‌است و غرضی داشته‌است. قبر مذکور به هیچ وجه من الوجوه از بیدل نیست. به طوری که شاگردان و معاصران بیدل می‌نویسند، خانه و قبر بیدل در جوار دروازهٔ دهلی محلهٔ کهکریان کنار دریای جمنا واقع بوده که از قبر ملک نورالدین یارپران زیاده از دو میل فاصله دارد. به علاوه قبر ملک یارپران و مقابلش قبر ابوبکر طوسی از زمان علاءالدین بلخی موجود و مشهور بوده‌است و هیچ یک از معاصران و شاگردان حضرت میرزا - قبر بیدل را نزدیک بدین دو قبر و قلعهٔ شیرشاه سوری اشارت نکرده‌است. همچنین در کتاب مزارات اولیای دهلی و آثار الصنادید و چراغ دهلی و واقعات حکومت دهلی و مسافر دهلی و غرابت نکر وغیره از مقبرهٔ بیدل در صد سال هیچ جا ذکری نرفته‌است. شاعر نامور هند میرزا اسدالله غالب در زمان حیات خود بسیار جستجو و تفحص نموده تا اثری از قبر بیدل در دهلی بیابد. در یک مکتوب خود این مطلب را نوشته و عدم موفقیت خود را اظهار می‌نماید. خلاصه تا زمان مؤلف عقد ثریا یعنی ۱۱۹۹ هجری قمری که ۲۳ سال بعد از مرگ میرزا بیدل مزار حضرتش معلوم بوده‌است و بعد از آن به کلی نا معلوم و کسی از آن سراغی نداده‌است.» این موضوع را می‌توان در کتاب احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل که به وسیلهٔ دکتور عبدلغنی استاد دانشکاه پنجاب تألیف گردیده و اثر بسیار گرانبهایی در مورد زندگی و آثار بیدل است مطالعه نمود. وی می‌نویسد: «بالاخره در آثار الصنادید سر سید احمد که در سال ۱۸۴۷ میلادی نوشته شده‌است و نیز در کتابهایی که بعد از آن تصنیف گردیده غرابت نگار، مزارات اولیای دهلی و واقعات دارالحکومهٔ دهلی ذکری از قبر بیدل نرفته‌است. قابل توجه‌است که کتاب آخرالذکر در این موضوع به صورت جامع بحث می‌کند و حتی از خرابه‌های دهلی نیز نام می‌برد. آثار الصنادید نیز درین زمینه بسیار مهم است. میرزا اسد الله خان غالب (۱۷۹۷-۱۸۶۹ میلادی) که از پیروان ارادتمند بیدل بود تقریظی بر کتاب مذکور نوشته. اگر اثری از قبر بیدل در سال ۱۸۴۷ میلادی وجود می‌داشت، غالب حتماً از (سر سید احمد خان) در خواست می‌نمود تا از آن در کتاب خویش یاد کند. بنابرین واضح است که در آن وقت قطعاً اثری از قبر بیدل بجا نمانده بود. نظر به این همه دلایل عقیدهٔ من این است که مولینا حسن نظامی به کشف محل اصلی قبر بیدل موفق نشده بود. قبری که با وجود شکل غیر مشخخص خود از طرف مولینا حسن نظامی در سال ۱۹۴۱ میلادی (مطابق ۱۳۵۹ هجری) تشخیص شده نتوانست در سال ۱۸۴۷ میلادی یعنی یک قرن پیشتر بصورت بهتری قابل تشخیص بود. اما میدانیم که غالب و سر سید احمد حتی یک کلمه نیز راجع به بیدل در آثار الصنادید اظهار نکرده‌اند. بنابرین برای تعیین قبر بیدل تحقیق علمی در خود همان جای لازم است.(رجوع شود به کتاب‌های: سی مقاله در بارهٔ بیدل، کابل ۱۳۶۵، صفحهٔ ۲۱۵-۲۲۰ و احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل). مرحوم پروفیسر غلام حسن مجددی در صفحهٔ ۸۶ کتاب بیدل شناسی چنین می‌نویسد: «در اثر غفلت متمادی قبر این شاعر بزرگ ناپدید گردید. قبلاً ذکر گردید که در پایان سدهٔ دوازدهم هجری خانهٔ بیدل بحالت ویرانی، چون کسی نبود که از قبر مراقبت کند شاید در طول سه یا چهار عشرهٔ اول سدهٔ سیزدهم هجری در اثر خرابکاریهای زمان از میان رفته باشد. داکتر عبدالغنی می‌گوید: مولینا حسن نظامی مصنف آثار متعددی در بارهٔ دهلی، بمن نوشته‌است که چون مرقع دهلی مؤلفهٔ درگاه قلی خان را به زبان اردو ترجمه می‌نمود، در آن ذکر گردیده بود که قبر بیدل معلوم نیست. و مولینا شاه سلیمان صاحب پهلواری پس از خواندن ترجمهٔ مذکور بوی نوشت که قبر در مقابل (قلعهٔ قدیم) و در مجاورت قبر حضرت ملک نورالدین یارپران واقع بوده‌است، مولینا به آنجا شتافت، اثری از قبر بجا نمانده بود.» استاد مجددی سپس در صفحهٔ ۸۷ کتابش می‌افزاید: «در (آثار الصنادید) میر سید احمد که در سال ۱۸۴۷ میلادی نوشته شده‌است و نیز در کتبی که بعد از آن تألیف گردیده، ذکری از قبر بیدل نرفته‌است.» (مراجعه شود به کتاب: بیدل شناسی؛ مؤلف: پوهاند غلام حسن مجددی؛ چاپ مطبعهٔ پوهنون؛ ۱۳۵۰) این که شادروان مجددی می‌نویسد که در اثر غفلت متمادی قبر این شاعر بزرگ ناپدید گردید. و یا اینکه نوشته‌است که شاید در طول سه یا چهار عشرهٔ اول سدهٔ سیزدهم هجری در اثر خرابکاریهای زمان از میان رفته باشد، ادعاها و نظریه‌های خیلی ضعیف و بی اساسی می‌باشند. آیا از میان هزاران قبر، این کار صرف در مورد قبر بیدل صورت گرفته‌است؟ چرا سایر مزارات و مقابر دهلی از گزند روزگار در امان مانده‌اند؛ و یا هزاران قبر، حتا قبور اشخاص گمنام، در هرات و غور و بلخ و کابل و غزنی با وجود گذشت سده‌ها هنوز پابرجا هستند؟ ولو هزاران قبر اشخاص گمنام در میان آنها وجود دارد. شادروان محمد حیدر ژوبل که‌استاد کرسی تاریخ ادبیات در فاکولتهٔ ادبیات کابل بودند، در کتاب مؤلفهٔ خویش زیر عنوان (بیدل و تأثیر سبک وی در ادبیات ما) در صفحهٔ ۱۲۹ نگاشته‌است که: «بیدل بعمر هفتاد و هفت سالگی در دهلی وفات نمود و در خانهٔ خود در شاه جهان آباد دهلی مدفون شد و.... بعد بکابل انتقال داده شد.» پس به صراحت باید گفت که پژوهش‌های عاری از اهداف شخصی و نفسی شادروان سید داؤد حسینی، طوری که در فوق نظر سلجوقی مرحوم را خواندیم، کاملاً درست بوده و اظهرُ من الشمس است که حضرت بیدل همه دل در محلهٔ(یکه ظریفِ) قریهٔ خواجه رواش کابل آرمیده‌است. بیدل به ویژه در کشور افغانستان، قسمتی از ترکستان چین و تاجکستان و ازبکستان محبوبیت بسیار دارد. [ویرایش] آثار مجموع آثار این سخن‌پرداز و متفکر بزرگ، به اهتمام و دقتی که شایستهٔ آن بود، تا سال ۱۳۴۱ شمسی طبع نشده بود. تقریباً مجموعی از آثار در سال ۱۲۹۹هجری قمری در مطبعهٔ صفدری در بمبئی به اهتمام ملا نور دین بن جیواو به فرمایش مختار شاه کشمیری و ملا عبدالحکیم مرغینانی طبع شده‌است. چند باری هم در هند و ماورأالنهر - گاهی غزلیات و گاهی هم غزلیات با یکی دو اثر دیگر وی چاپ گردیده بود؛ ولی، هیچ‌یک از این نسخ مشتمل بر کلیهٔ آثارش نبوده‌است. تنها نسخهٔ مطبعهٔ صفدری نسبت به تمام نسخه‌های چاپ‌شده جامع‌تر بود، اما، این نسخه نیز تمام آثار منظوم و منثور بیدل را در بر نداشت و مملو از خطاهای املایی بود. گذشته ازآن چون طبع کتاب در متن و حاشیه صورت گرفته بود، برای خواننده خسته‌کن بود. با وجود کمبودی‌های موجود در کتاب، متأسفانه نسخه‌های آن نایاب شده بود. نسخهٔ جامع دیگری بعدها به ارادهٔ مرحوم سردار نصرالله خان نائب السلطنه در ماشینخانهٔ کابل به شکل حروفی با قطع بزرگ زیر چاپ رفت. اما چاپ نسخهٔ مذکور، که در ترتیب و تدوین آن جمعی از دانشمندان کشور اهتمام ورزیده بودند، نزدیک به پایان ردیف دال رسیده بود که نائب‌السلطنه جهان را وداع نمود و دیوان غزل حضرت بیدل ناتمام ماند. درضمن سایر جنبش‌های علمی و ادبی که نوأم با نهضت‌های اجتماعی در سالهای چهل شمسی پدید آمد، تصمیم اتخاذ شد تا کلیات بیدل در مطبعهٔ معارف افغانستان طبع گردد. همان بود که در اوایل اسد سال ۱۳۴۱ شمسی غزلیات بیدل که به حیث جلد اول از آثار او قرار داده شده بود، در مدت کمتر از یک سال در همان مطبعه از طبع برآمد و به این وسیله پیامی که این شاعر و متفکر بزرگ به جهان بشریت دارد، به دسترس علاقمندان گذاشته شد. و به‌همین ترتیب: جلد دوم کلیات که شامل ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، قصاید، قطعات، رباعیات، و مخمسات است در ماه سرطان ۱۳۴۲؛ رباعیات به صورت جداگانه در ماه جدی ۱۳۴۲ شمسی؛جلد سوم کلیات که شامل عرفان، طلسم حیرت، طُور معرفت، و محیط اعظم می‌باشد در ماه دلو ۱۳۴۲ شمسیجلد چهارم کلیات که چهار عنصر، رقعات، و نکات را دربرمی‌گیرد در ماه جوزای ۱۳۴۴ شمسی یکی بعد دیگر از چاپ برآمدند. در این دیوان، هر غزل به ترتیب حروف هجا که در آخر قافیه‌ها آمده، به سلسلهٔ حروف الفبا طبع شده و این ترتیب در حرف اول مصراع اول مطلع نیز رعایت گردیده‌است. در پایان هر جلد فهرستی نیز ترتیب و طبع گردیده که در جست و جو کردن و یافتن غزل‌ها آسانی پیش می‌آید. در طبع این دیوان توجه فاضل محترم دکتور میر نجم الدین انصاری، سعی ملک الشعرا استاد عبدالحق بیتاب، همکاری خطاط شهیر سید محمد داؤد حسینی خاصه اهتمام و کوشش شباروزی شاعر و محقق محترم خال محمد خسته قابل یاد آوریست. در این دیوان هر غزل به ترتیب حروف هجا که در آخر قافیه‌ها آمده، به سلسلهٔ حروف الفبا طبع شده و این ترتیب در حرف اول مصراع اول مطلع نیز رعایت گردیده‌است. در پایان هر جلد فهرستی هم ترتیب گردیده‌است که در جست و جو کردن و یافتن غزل‌ها آسانی دست می‌دهد. قابل تذکار است که مطابق به ادعای رابندرابنداس خوشگو، مؤلف «سفینهٔ خوشگو، طبع پتنه، بهار» کلیات بیدل در هنگام حیات خودش نیز تدوین شده بود و تعداد اشعار او را قید نموده که نظماً و نثراً آثار بیدل را نودونه هزار بیت می‌داند و از آنجمله شمارهٔ غزلیات را پنجاه و چند هزار ضبط کرده‌است. مثنوی عرفات هم از آثار اوست که به زبان شیرین فارسی نوشته شده‌است [ویرایش] نمونه اشعار [ویرایش] غزل دیده را باز به دیدار که حیران کردیم که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق عافیت بود که زندانی نسیان کردیم موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم [ویرایش] رباعیات بی اسم و صفت، دلت به خود محرم نیست بی رنگ و بو، بهار جز مبهم نیست عالم به وجود من و تو موجود است گر موج و حباب نیست، دریا هم نیست تا در کف نیستی عنانم دادند از کشمکش جهان امانم دادند چون شمع، سراغ عافیت می‌جستم زیر قدم خویش نشانم دادند [ویرایش] پانوشته‌ها ↑ دکتور عبدالغنی در صفحهٔ ۱۶۹ کتابش احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل نگاشته‌است که: «آزاد بلگرامی، در صفحهٔ ۱۵۰ سرو آزاد می‌نویسد که بیدل در سوم صفر ۱۱۳۳ هـ. وفات یافت. این تاریخ صحیح نیست.»↑ استخوان‌ها↑ به این سبک اصفهانی یا صفوی هم می‌گویند [ویرایش] منابع لغتنامه دهخدادکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر آینه‌ها (بررسی سبک هندی و شعر بیدل)سلجوقی، صلاح الدین، نقد بیدل، دپوهنی وزارت، د دارالتالیف ریاست، ۱۳۴۳سی مقاله در بارهٔ بیدل، (به مناسبت سیصدوچهلمین سال تولد ابوالمعانی بیدل)، وزارت اقوام و قبایل، ریاست نشرات و تبلیغات، کابل، ۱۳۶۵دانشنامهٔ ادب فارسی، ادب فارسی در افغانستان، تهران ۱۳۷۸، (حسینی)، ص.۳۴۵طهوری، محمد ناصر، برخی از خانواده‌های خوشنویس کابل در یک سدهٔ اخیر، (استاد سید محمد داوود حسینی) مجلهٔهری، شماره(۱-۲)، ص. ۶۵-۷۰دکتور عبدالغنی، احوال و آثار میرزا عبدالقادر بیدل، ترجمهٔ میر محمد آصف انصاری، پوهنحی ادبیات و علوم بشری، ۱۳۵۱زهرا خانلری کیا، فرهنگ ادبیات فارسی دری، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸، ص. ۹۸پوهاند غلام حسن مجددی، بیدل شناسی، جلد اول، چاپ مطبعهٔ پوهنتون، ۱۳۵۰، ص. ۸۷-۸۶محمد حیدر ژوبل، تاریخ ادبیات افغانستان، ۱۳۳۶، ص. ۱۲۹ [ویرایش] پیوند به بیرون عبدالقادر بیدل، شورای گسترش زبان و ادبیّات فارسیزندگی نامه بیدلوحدت وجود در کلام بیدلبررس ایماژهای خیالی و نقش عنصر خیال در شعر بیدل، حسین فقیهی، شورای گسترش زبان و ادبیّات فارسیغزلیات بیدل دهلوی ن • ب • و شاعران ادبیات فارسی که ساکن کشورهای فارسی‌زبان جز ایران بوده‌اند افغانستان خلیل‌الله خلیلی • محمدکاظم کاظمی • فضل‌الله قدسی • ابوطالب مظفری • سعادت ملوک‌تاش • فدایی هروی• مخفی بدخشی • عبدالکریم تمنا • صوفی عشقری • نادیه فضل • محجوبه هروی • نادیا انجمن تاجیکستان جلال اکرامی • اسکندر ختلانی • بازار صابر • عبید رجب • محمدعلی عجمی • صدرالدین عینی • صفیه گلرخسار • مردخای بهایف • باقی رحیم‌زاده • زلفیه عطایی • لایق شیرعلی • صدرالدین عینی • گلرخسار صفی‌اوا شبه‌قاره هند: هند و پاکستان طالب آملی • باذل مشهدی • آزاد بلگرامی • جهان‌آرا بیگم • فیضی دکنی • امیرخسرو دهلوی • بیدل دهلوی • زیب‌النسا • اقبال لاهوری• غالب دهلوی • سرمد کاشانی • عمید لویکی • ندیم تتوی • ندیم لکهنوئی • ندیم کشمیری گروه‌ها و فهرست‌ها همگی به ترتیب الفبای فارسی هستند   ن • ب • و ادبیات فارسی  پارسی باستان سنگ‌نبشته بیستون  • سنگ‌نبشته گنج‌نامه  • زبان فارسی باستان  • نقش رستم  ادبیات پارسی میانه دینی ترجمه و تفسیر اوستا زند  • پازند  • یسن‌ها  • ویسپرد  • وندیداد  • هیربدستان و نیرنگستان  • یشت‌ها  • گاهان دانشنامه‌های دینی دین‌کرد  • بندهشن هندی  • بندهشن بزرگ  • گزیده‌های زادسْپَرَم  • نامه‌های منوچهر  • دادِستان دینیگ  • روایت‌های پهلوی  • نامه تنسر فلسفی و کلامی شکند گمانیک ویچار  • پس دانشن کامگ  • گُجَستَک اَبالیش  • زبور پهلوی الهام و پیش‌گویی ارداویراف‌نامه  • زند وهمن یسن  • جاماسب‌نامه  • یادگار جاماسبی  • منظومه بهرام ورجاوند قوانین دینی شایست نشایست  • روایت امید اشوهشتان  • روایات آذرفرنبغ فرخزادان  • روایات فرنبغ سروش  • پرسشنیها  • مادگان هزار دادستان اندرزنامه‌های پهلوی مینوی خرد  • دانای مینوی خرد  • یادگار بزرگ‌مهر  • اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان  • اندرز اوشنَر دانا  • اندرز دانایان به مزدیسنان  • اندرز خسرو قبادان  • اندرز پوریوتکیشان  • اندرز دستوران به بهدینان  • اندرز بهزاد فرخ‌پیروز  • پنج خیم روحانیان  • داروی خرسندی  • خویشکاری ریدگان  • اندرز کنم به شما کودکان  • سودگر نسک آثار مانوی انجیل زنده  • شاپورگان  • گنجینه زندگان  • رازان  • غول‌ها  • نامه‌ها  • زبور مانی غیردینی نثر کتابی کارنامه اردشیر بابکان  • یادگار زریران  • خسرو و ریدگ  • گزارش شطرنج  • شهرستان‌های ایرانشهر  • شگفتی و برجستگی سیستان  • ماتیکان یوشت فریان  • ماه فروردین روز خرداد  • سورسخن  • فرهنگ پهلوی  • فرهنگ اویم ایوک  • آیین نامه‌نویسی  • خودای‌نامگ  • کتاب کاروند متفرقه سنگ‌نوشته‌های دولتی در دوران ساسانی  • کعبه زرتشت  • سفال‌نوشته‌ها  • پوست‌نوشته‌ها  • فلزنوشته‌ها  • مهرها  • سکه‌نوشته‌ها شعر درخت آسوری  • خیم و خرد فرخ‌مرد  • خرد  فارسی دری شعر قرن اول دارای‌دخت قرن دوم ابوالعباس مروزی قرن سوم حنظله بادغیسی  • راتبه نیشابوری  • رودکی  • ابن رومی  • ابوحفص سغدی  • شهید بلخی  • محمد پسر مخلد سگزی  • محمد پسر وصیف سجزی  • مسعودی مروزی  • فیروز مشرقی  • بسام کورد  • ابوسلیک گرگانی قرن چهارم آغاجی بخارایی  • ابوسعید ابوالخیر  • ابوالفتح بستی  • ابوالفرج سگزی  • ابوطاهر خسروانی  • رونقی بخارایی  • سپهری بخارایی  • بدیع بلخی  • بشار مرغزی  • ابوالمؤید بلخی  • بندار رازی  • بهرامی سرخسی  • بوالمثل بخارایی  • ابواسحاق جویباری  • خبازی نیشابوری  • خجسته سرخسی  • خسروی سرخسی  • دقیقی  • رابعه بلخی  • ابوالعباس ربنجنی  • ابوشکور بلخی  • رودکی  • ابوحفص سغدی  • شاکر جلاب  • شهید بلخی  • عماره مروزی  • عنصری بلخی  • فردوسی  • محمد عبده کاتب  • حکاک مرغزی  • مسعودی مروزی  • ابوطیب مصعبی  • معروفی بلخی  • ابوزراعه معمری  • معنوی بخارائی  • منتصر سامانی  • منجیک ترمذی  • منطقی رازی  • نصر بن منصور  • ابوشعیب هروی  • طاهر چغانی  • کسایی مروزی  • عبدالله روزبه النکتی قرن پنجم ابوسعید ابوالخیر  • فخرالدین اسعد گرگانی  • خواجه عبدالله انصاری  • باباطاهر  • خیام  • دانشی طوسی  • مسعود سعد سلمان  • سنایی  • اسدی طوسی  • عسجدی  • عنصری بلخی  • عیوقی  • کافرک غزنوی  • غضائری رازی  • ابوالفرج رونی  • فرخی سیستانی  • قطران تبریزی  • لبیبی  • منوچهری دامغانی  • ناصرخسرو  • ازرقی هروی  • عبدالله روزبه النکتی قرن ششم اثیر اخسیکتی  • ادیب صابر  • محمد معزی  • انوری  • حکیم ایرانشاه  • عمعق بخاری  • خاقانی  • خیام  • ابوالفرج رونی  • سراج قمری  • مسعود سعد سلمان  • سموری سجزی  • سنایی  • سوزنی سمرقندی  • جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی  • قاضی هجیم آملی  • عبدالواسع جبلی  • علی بن احمد سیفی  • ظهیرالدین فاریابی  • اشرف غزنوی  • فلکی شروانی  • قوامی رازی  • مهستی گنجه‌ای  • مولانا شاهین شیرازی  • عطار نیشابوری  • رشیدالدین وطواط  • نظامی گنجوی  • بهاءالدین ولد  • عبدالقادر گیلانی  • علی بن‌حامد کوفی  • عثمان مروندی  • ابوالعلاء گنجه‌ای قرن هفتم بدر جاجرمی  • کمال‌الدین اسماعیل  • افضل‌الدین کاشانی  • امیرخسرو دهلوی  • اوحدالدین کرمانی  • مولوی  • همام تبریزی  • پوربهای جامی  • بهرام پژدو  • زرتشت بهرام پژدو  • سراج قمری  • سراج‌الدین سگزی  • سعدی  • شیخ محمود شبستری  • فخرالدین عراقی  • سیف فرغانی  • ابن یمین  • عمید لویکی  • اوحدی مراغه‌ای  • مجد همگر  • مولانا ناصری  • عطار نیشابوری  • ابوعلی قلندر  • شمس‌الدین قیس رازی  • کیکاووس رازی  • نظامی گنجوی  • سلطان ولد  • علی بن‌حامد کوفی  • عثمان مروندی  • ملک‌تاج‌الدین دهلوی  • شهاب‌الدین بدایونی  • امیرحسن دهلوی  • خواجه عبیدالدین قرن هشتم ابواسحاق اطعمه  • فضل‌الله استرآبادی  • امیرخسرو دهلوی  • قاسم انوار  • مغربی تبریزی  • همام تبریزی  • حافظ  • حیدر شیرازی  • برندق خجندی  • کمال خجندی  • رستم خوریانی  • شرف‌الدین رامی  • عبید زاکانی  • سلمان ساوجی  • امیر شاهی  • شیخ محمود شبستری  • سیف فرغانی  • ابن یمین  • بدر چاچی  • ابوعلی قلندر  • خواجوی کرمانی  • عماد فقیه کرمانی  • اوحدی مراغه‌ای  • عمادالدین نسیمی  • نعمت‌الله ولی  • امیرحسن دهلوی  • جهان‌ملک خاتون  • حمدالله مستوفی  • جام جونه  • حماد جمالی  • زین‌الدین واصفی هراتی قرن نهم آذری طوسی  • محمد محمد آملی  • ابن حسام  • ابواسحاق اطعمه  • قاسم انوار  • عصمت بخاری  • فخرالدین بخاری  • کمال‌الدین بنایی  • مغربی تبریزی  • جامی  • هلالی جغتائی  • برندق خجندی  • هاتفی خرجردی  • رستم خوریانی  • رضای سبزواری  • بساطی سمرقندی  • سکندر لودی  • امیر شاهی  • اهلی شیرازی  • بابا فغانی شیرازی  • عطار تونی  • علی‌شیر نوایی  • محمد کاتبی  • مسیحی فوشنجی  • مکتبی شیرازی  • محمد فضولی  • نظام‌الدین محمود قاری  • مهری هروی  • کاتبی ترشیزی  • نعمت‌الله ولی  • حسن‌شاه هروی  • اسیری لاهیجی  • قبولی هروی  • آصفی هروی هراتی  • زین‌الدین واصفی هراتی  • عبدالرحمن مشفقی بخارایی  • مهری هراتی قرن دهم شفائی اصفهانی  • وحشی بافقی  • کمال‌الدین بنایی  • ظهوری ترشیزی  • هلالی جغتائی  • هاتفی خرجردی  • فیضی دکنی  • جمالی دهلوی  • عرفی شیرازی  • علی‌شیر نوایی  • محتشم کاشانی  • مولانا همتی انگورانی  • اهلی شیرازی  • مکتبی شیرازی  • میر رضی آرتیمانی  • نظیری نیشابوری  • محمد فضولی  • سحابی استرآبادی  • شانی تکلو  • بابا فغانی شیرازی  • آصفی هروی هراتی  • حیدر کلوچه‌پز هراتی  • سقای بخارایی  • مطربی سمرقندی  • دوستی بدخشی  • سیدای نسفی  • فطرت زردوز سمرقندی  • ظهوری دکنی  • لسانی شیرازی  • اشرف جهان قزوینی  • لحاف‌دوز همدانی قرن یازدهم میر رضی آرتیمانی  • طالب آملی  • شفائی اصفهانی  • شوکت بخاری  • ظهوری ترشیزی  • سلیم تهرانی  • فیضی دکنی  • قاسم دیوانه مشهدی  • ابوالفتح سگزی  • احولی سیستانی  • اسیر شهرستانی  • محمدسعید اشرف مازندرانی  • سلطان باهو  • ملاشاه بدخشی  • جهان‌آرا بیگم  • حمزه غافل سیستانی  • زلالی خوانساری  • زیب‌النسا  • عبدالقادر بیدل  • سرمد کاشانی  • کلیم کاشانی  • ندیم کشمیری  • شاپور تهرانی  • صائب تبریزی  • صوفی مازندرانی  • صیدی طهرانی  • باذل مشهدی  • قدسی مشهدی  • نظیری نیشابوری  • مولانا همتی انگورانی  • محسن فیض کاشانی  • سحابی استرآبادی  • فیاض لاهیجی  • شانی تکلو  • منیر لاهوری  • مجذوب تبریزی  • طرزی افشار  • کرام بخارایی  • سیدای نسفی  • حسین شهرت شیرازی  • عاقل خان رازی خوافی  • مطربی سمرقندی  • نخلی بخارایی  • ناظم هراتی  • سرافراز سمرقندی  • قانع نسفی قرن دوازدهم محمدسعید اشرف مازندرانی  • هاتف اصفهانی  • آزاد بلگرامی  • آذر بیگدلی  • عبدالرزاق دنبلی  • عبدالقادر بیدل  • فقیر دهلوی  • وصال شیرازی  • فتحعلی‌خان صبای کاشانی  • حزین لاهیجی  • باذل مشهدی  • ندیم تتوی  • ندیم لکهنوئی  • قصاب کاشانی  • صباحی بیدگلی‏  • مشتاق اصفهانی  • طبیب اصفهانی  • غنیمت پنجابی • حشمت بدخشانی  • کرام بخارایی  • سپندی سمرقندی  • طغرل احراری  • حسین شهرت شیرازی  • عاقل خان رازی خوافی  • املای بخارایی  • غیاثی بدخشی  • نقیب‌خان طغرل احراری  • شمس‌الدین شاهین  • واله داغستانی  • ظفرخان جوهری  • صادق منشی بخارایی قرن سیزدهم صفای اصفهانی  • نشاط اصفهانی  • فروغی بسطامی  • یغمای جندقی  • فایز دشتستانی  • غالب دهلوی  • قاآنی شیرازی  • وصال شیرازی  • محمودخان صبا  • طاهره قرةالعین  • فتحعلی‌خان صبای کاشانی  • نادره  • بیدل کرمانشاهی  • عبرت نایینی  • عبدالرزاق دنبلی  • نقیب‌خان طغرل احراری  • شمس‌الدین شاهین  • ظفرخان جوهری  • تاش‌خواجه اسیری  • صادق منشی بخارایی  • سلطان خواجه ادا، سمرقندی نثر قرن اول قرن دوم قرن سوم قرن چهارم قرن پنجم قرن ششم قرن هفتم قرن هشتم قرن نهم قرن دهم قرن یازدهم قرن دوازدهم قرن سیزدهم  معاصر شاعران ایران نوقدمایی عارف قزوینی  • محمدتقی بهار  • سیمین بهبهانی  • هوشنگ ابتهاج  • پروین اعتصامی  • حسین منزوی  • ایرج میرزا  • سیاوش کسرایی  • محمدحسین شهریار  • نادر نادرپور  • میرزاده عشقی  • محمد فرخی یزدی  • محمدرضا عبدالملکیان  • فریدون مشیری  • پرویز ناتل خانلری  • فریدون توللی  • گلچین گیلانی  • عبرت نایینی  • کریم امیری فیروزکوهی  • مظاهر مصفا  • ژولیده نیشابوری  • عبدالحسین جلالیان  • محمدعلی ریاضی یزدی نیمایی مهدی اخوان ثالث  • منوچهر آتشی  • فروغ فرخزاد  • نصرت رحمانی  • سهراب سپهری  • محمدرضا شفیعی کدکنی  • منوچهر شیبانی  • اسماعیل شاهرودی  • م. آزاد  • اسماعیل خویی  • محمد زهری  • محمد مختاری  • طاهره صفارزاده  • نیما یوشیج  • ضیاء موحد  • سعید سلطان‌پور  • سیروس مشفقی  • منصور اوجی سپید بیژن جلالی  • تندرکیا  • هوشنگ ایرانی  • احمد شاملو  • نازنین نظام شهیدی  • ایرج صف‌شکن  • قاسم آهنین‌جان موج نو احمدرضا احمدی  • محمدرضا اصلانی  • بیژن الهی  • هوشنگ ایرانی  • بهرام اردبیلی  • محمدعلی سپانلو  • هوتن نجات  • م. مؤید  • حمید عرفان  • حسین رسائل  • شاهرخ صفایی  • شهرام شاهرختاش  • فریدون معزی‌مقدم  • م. نوفل  • محمدرضا فشاهی  • عظیم خلیلی  • مجید نفیسی  • تیرداد نصری  • جواد مجابی  • فیروز ناجی حجم یدالله رؤیایی  • محمدحسین مدل  • سهراب مازندرانی  • هوشنگ چالنگی  • شاپور بنیاد  • آرش جودکی  • بیژن الهی  • محمود شجاعی  • بهرام اردبیلی  • پرویز اسلام‌پور  • احمدرضا چه‌کنی  • محمدرضا اصلانی  • هوشنگ صهبا  • علی قلیچ‌خانی  • رضا زاهد  • عزت قاسمی  • هوشنگ آزادی‌ور  • علی مؤمنی  • قاسم مؤمنی  • احمد سینا  • محمود مؤمنی  • حسین شرنگ  • خشایار فهیمی  • منصور خورشیدی  • راحا محمدسینا  • سیروس آتابای ناب هوشنگ چالنگی  • آریا آریاپور  • سیدعلی صالحی  • فیروزه میزانی  • سیروس رادمنش  • یارمحمد اسدپور  • فرامرز سلیمانی  • همایونتاج طباطبایی  • مینا دستغیب  • آذر مطلق‌فرد  • مهین خدیوی موج سوم هرمز علی‌پور  • قیصر امین‌پور  • محمدحسین مدل  • هوشنگ رئوف  • تقی خاوری  • محمدعلی فرشته حکمت  • فیروزه میزانی  • کامیار شاپور  • کاوه بهمن دههٔ هفتاد رضا براهنی  • شمس لنگرودی  • علی باباچاهی  • علیرضا پنجه‌ای  • شاپور بنیاد  • مسعود احمدی  • سیدعلی صالحی  • بهزاد خواجات  • فرشته ساری  • شهرام شیدایی  • نصرت‌الله مسعودی  • نسرین جافری  • بیژن کلکی  • بیژن نجدی  • منیره پرورش  • آذر کیانی  • شیوا ارسطویی  • ندا ابکاری  • غلامحسین نصیری‌پور  • مفتون امینی  • اورنگ خضرایی  • مهرداد فلاح  • رسول یونان  • علی‌رضا کرمی  • بهزاد زرین‌پور  • مسعود جوزی  • علی عبدالرضایی  • شهرام رفیع‌زاده  • حافظ موسوی  • مهرنوش قربانعلی  • هیوا مسیح  • رزا جمالی  • گراناز موسوی  • ابوالفضل پاشازاده (پاشا) پسانوگرا علی باباچاهی  • رضا براهنی  • افغانستان نادیا انجمن  • واصف باختری  • رازق فانی  • خلیل‌الله خلیلی  • یوسف کهزاد  • مسعود نوابی  • عبدالعلی مستغنی  • محمدکاظم کاظمی  • فضل‌الله قدسی  • ابوطالب مظفری  • سعادت ملوک‌تاش  • فدایی هروی  • مخفی بدخشی  • عبدالکریم تمنا  • صوفی عشقری  • نادیه فضل  • محجوبه هروی تاجیکستان صدرالدین عینی  • فرزانه خجندی  • اسکندر ختلانی  • ابوالقاسم لاهوتی  • گلرخسار صفی‌اوا  • لایق شیرعلی  • پیرو سلیمانی  • میرزا تورسون‌زاده  • میرزا عبدالواحد مُنظِم  • صدرِ ضیا  • ساتِم اُلُغ‌زاده  • بازار صابر  • محمدجان شکوری بخارایی  • جلال اکرامی  • عبید رجب  • محمدعلی عجمی  • صفیه گلرخسار  • مردخای بهایف  • زلفیه عطایی  • مؤمن قناعت  • عسکر حکیم  • عنایت حاجی‌یوا  • عبدوملک بهاری  • مجیب مهرداد  • گل‌نظر کلدی  • تیمور ذوالفقارف  • عاشور صفر  • دارا نجات  • احمدجان رحمت‌زاد  • جوره هاشمی ازبکستان اسد گلزاده  • شهزاده نظرووا پاکستان اقبال لاهوری  • حفیظ جالندھری هند آذربایجان ارمنستان ادوارد حق‌وردیان رمان‌نویسان علی‌محمد افغانی  • غزاله علیزاده  • بزرگ علوی  • رضا امیرخانی  • مهشید امیرشاهی  • رضا براهنی  • سیمین دانشور  • محمود دولت‌آبادی  • رضا قاسمی  • هوشنگ گلشیری  • ابوتراب خسروی  • احمد محمود  • شهریار مندنی‌پور  • عباس معروفی  • ایرج پزشک‌زاد  • عبدوملک بهاری  • تیمور ذوالفقارف داستان‌کوتاه‌نویسان جلال آل‌احمد  • یوسف علیخانی  • کورش اسدی  • شمیم بهار  • صادق چوبک  • سیمین دانشور  • نادر ابراهیمی  • علی‌مراد فدایی‌نیا  • ابراهیم گلستان  • هوشنگ گلشیری  • صادق هدایت  • بهرام حیدری  • محمدعلی جمال‌زاده  • ابوتراب خسروی  • مصطفی مستور  • جعفر مدرس صادقی  • هوشنگ مرادی کرمانی  • بیژن نجدی  • شهرنوش پارسی‌پور  • غلامحسین ساعدی  • بهرام صادقی  • گلی ترقی  • کاظم تینا تهرانی نمایشنامه‌نویسان رضا عبدو  • میرزا فتحعلی آخوندزاده  • حمید امجد  • بهرام بیضایی  • محمد چرمشیر  • علیرضا کوشک جلالی  • هادی مرزبان  • بیژن مفید  • هنگامه مفید  • عباس نعلبندیان  • اکبر رادی  • پری صابری  • محمد یعقوبی  • علی‌رضا نادری  • محمود استادمحمد  • نغمه ثمینی  • محمد عثمان‌اف  • خسرو حکیم رابط  • رضا صابری  • میرزاده عشقی  • رضا قاسمی  • محسن یلفانی  • حسین پاکدل  • حسین پناهی فیلمنامه‌نویسان سعید عقیقی  • محمدرضا اصلانی  • رخشان بنی‌اعتماد  • بهرام بیضایی  • هژیر داریوش  • پوران درخشنده  • اصغر فرهادی  • بهمن فرمان‌آرا  • حمید فرخ‌نژاد  • فرخ غفاری  • بهروز غریب‌پور  • بهمن قبادی  • فریدون گله  • ابراهیم گلستان  • علی حاتمی  • حسین جعفریان  • ابوالفضل جلیلی  • ابراهیم حاتمی‌کیا  • عبدالرضا کاهانی  • واروژ کریم‌مسیحی  • ساموئل خاچیکیان  • عباس کیارستمی  • دیوید محمودیه  • مجید مجیدی  • محسن مخملباف  • داریوش مهرجویی  • رضا میرکریمی  • هنگامه مفید  • رسول ملاقلی‌پور  • امیر نادری  • جعفر پناهی  • کامبوزیا پرتوی  • رسول صدرعاملی  • محمد صدری  • پرویز شهبازی  • سهراب شهید ثالث سایر علی‌اکبر دهخدا  • برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=عبدالقادر_بیدل&oldid=8373163» رده‌ها: اهالی دهلیدرگذشتگان ۱۷۲۰ (میلادی)زادگان ۱۶۴۲ (میلادی)شاعران پارسی‌گوی اهل هندوستانشاعران پارسی‌گوی سده دوازدهم قمریشاعران پارسی‌گوی سده یازدهم قمریشاعران سبک هندیصوفیان اهل ایرانمسلمانان اهل هند  
نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در جمعه بیست و چهارم آذر 1391 ساعت 15:22 | لینک ثابت |

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
و اندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم ميزني
دردم از ليلاست آنم ميزني
خسته ام زين عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو...من نيستم
گفت:اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره ي صحرا نشد
گفتم عاقل ميشوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم: بلي
مطمئن بودم به من سر ميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد ر اهش باش تا شاهت کنم
صد چوليلا کشته در راهت کنم


نوشته شده توسط اردشیرجمشیدی در جمعه بیست و چهارم آذر 1391 ساعت 15:18 | لینک ثابت |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ adabiyat46 محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط مسعود بینایی